همه می‌گفتند این راه به هیچ‌ستان ختم می‌شود؛ بی‌توجه به تمام حرف‌ها، همان پنبه‌ها که قرار بود با آن‌ها سرم بریده شود را در گوش‌هایم فرو کردم و با پاهای برهنه روی پله‌های زبر خیال گام برداشتم...

📜 متن🏞 تصویر

☕️     🥗     🍫     📚     💻

کپی لینک بازنشر درون‌وبلاگی
https://sahv.top/post/687