
نور مهر دوست یا آتش انتقام دشمن توفیری نمیکند؛ من آن پروانهی نحیف مبتلا به میگرن هستم که بالاخره خواهم سوخت؛ زیرا تو هر از گاهی بهرسم کینه تصمیم میگیری باران رحمتت را در این آسمان بیکسی از من دریغ کنی... حتی آنگاه که میدانی بیش از هر زمانی به حضورت نیاز دارم... هذیان بهرسم دو جایگاه دو رسم تازه و راه و دو شک و دو اعتماد و دو چوب و دو چرخ و دو ظن بد به تابلوهای انبار شده در اتاقم... گاهی هم متصور باش آنقدر گرمای حضورت زیاد است که از ترس سوختن از تو میگریزم... راستی؛ اعداد دیگر مرا نمیترسانند... درضمن این متن را هم به خودت بگیر...