من نه طرفدار حکومتم؛ نه طرفدار مخالفان حکومت و نه طرفدار مردم حتی... من فقط طرفدار حقم... حال اگر تمام هشت میلیارد و خردهای انسان کره زمین بنا بر علم یا جهل طرف باطل باشند هم من طرف حق میایستم... اما عدهای بنا بر اینکه مردم شاید حقیقتی را خوش ندارند از بیان آن حقیقت طفره میروند؛ اتفاقاً گاهی قدرتی هم کسب میکنند از این همراهی با جهل عوام... اما راه حقطلب و حقجو گاهی متصل به خودش و خودش است... من هم دیوانهام که سعی میکنم با تمام بیکسی که حاصل این نگاه است همچنان از مواضعم کوتاه نمیآیم... من نیک خود را دانم بد خود را نیز؛ تو برو خود، حاکم یا مردم را باش... تهش مرگ هم باشد در بیکسی نوش جانم... حال بماند که ما نفع خود در این نگاه بینیم حتی در همین وانفسای جهل مرکب عوام... من هم دانای کل نیستم؛ بلکه آنچه از نظرم درست است را انجام میدهم نه آنچه در هر صورتی به نفعم است...
آیا اسرائیل دنبال رژیمچنج است؟
پاسخ قاطعانه: خیر
آیا اسرائیل دنبال رژیمچنج است؟
پاسخ قاطعانه: خیر
اسرائیل خوب میداند از این سیمیلیون انسانی که در داخل و خارج ایران در عیان و خفا درگیر جمهوری اسلامی و معضلات آن هستند؛ پنج تا ده میلیوننفرشان مصر هستند که در صورت سقوط تهران مستقیماً به محور مقاومت و یا در تعبیر خاصتر برای آنان که آرمانشان آزادی قدس است به جبهه مقاومت ملحق شوند و آن زمان دیگر اسقاط اسرائیل برای ایران و همپیمانانش کار چند روز است... حال باز میگویند سهو دارد هذیان میگوید... اما خیلیها هنوز مانده تا یهودیجماعت که بیشتر نفوذش در دنیا را مدیون یهودیهای مارانوس است را بشناسند؛ آنها تمام هدفشان نفوذ بیشتر در ایران است که اینطور هر چه رخ میدهد را گردن افرادی بیندازند که در نگاه تمدنی دشمن آنان هستند... قبضه کردن اقتصاد ایران و گراهای غلط به کارگزان و ... چیزی نیست که کار امروز دیروز مارانوسهای داخلی باشد... موضوع بالاخواه اسرائیل در آمدن افرادی که کمتر دسترسی به حیاط خلوتشان وجود دارد؛ و اتفاقاً با مجوز و تخلف حتی پلتفرم مالی راه میاندازند؛ یک پیام روشن دارد... آنها در سطوح بالاتر و کلانتر هم حضور دارند؛ فقط مانند این فاسدان خرد گاف نمیدهند یا بهتر است بگویم گاف قابلاثبات نمیدهند... کسی که مجوز دارد و حتی با تخلف آشکار بالاخواه اسرائیل درآمده و هنوز هم فعال است نشان میدهد اوضاع از چه قرار است... این حرفهای من هم بیشتر به یک وصیتنامه میماند تا افشاگری... من چیزی برای از دست دادن ندارم؛ ولی تا آخرین نفس مینویسم...
فلهای حرف زدن؛ فلهای برخورد کردن؛ فلهای بر سر کار گذاشتن افراد برای مسئولیت؛ و موارد فلهای دیگر همه یک پیام مشترک دارند؛ فاز اربابمنشی اقدامکننده... آن هم نه ارباب باسواد یا اهلفکر بلکه ارباب بیسوادی که حتی نمیتوان الیگارشی نخبگان را برای آن متصور شد...
بهطورمثال در بحث رپ فارسی از الیگارشی نخبگان سخن گفتم و حتی معتقد به آن هستم؛ چون گیجهای این عرصه که بهدنبال جریانها میدوند زیاد هستند؛ پس باید جمعی از نخبگان که این بستر بدون پول و سرمایه را خوب میشناسند و حتی تاثیری در گلوگاههای مهم آن دارند به یک اتفاقنظر برسند و در نقطه عطف با یک شوک مرزبندیها و باقی اصلاح ساختاری را رقم بزنند...
اما در بحث سیاست که هر نوع نگاه فلهای آسیبزا است وقتی بیایی و از قدم به قدم درست کردن همه چیز حرف بزنی در یک نگاه سریع و باز عام اصلاحطلب خطاب خواهی شد...
بحث اما این است؛ همیشه وقتی کشورها به لبه پرتگاه نزدیک میشوند؛ کدخداهای دنیا مفتبرانه بهدنبال تمام کردن ماجرا به نام خود هستند تا به استعمار برسند؛ فردا هم فاکتور صادر کنند که ما فلان کردیم و بیسار کردیم برایتان ای ملت بدبخت...
آب پاکی: این چرخه میچرخد و طبق این چرخه آن چه نه قطعی بلکه نسبی است این حکومت هم ممکن است برود؛ حال چرا عدهای میخواهند شمروار سر ساختاری که در هر حال میمیرد را ببرند؟ سهمخواهی...
تمام این موارد طبق چرخههای ساختار قدرت و آیین آن است و انتقالقدرت و ...
آنچه اما در نگاه من وجود دارد؛ بحث مبارزه با فساد باید در سطح ملی تعاریفی داشته باشد؛ و برای آن بستری ملی رقم بخورد... حال این موضوع ابعاد مختلفی دارد...
مهمترین مولفه شفافیت است؛ حکومت جمهوری اسلامی یا یکبار برای همیشه باید بدون مماشات برخورد سخت با فساد را کلید بزند و همه چیز را برای مردم افشا کند و گلوی کسانی که نقش کلیدی دارند را تا زمان مرگ رها نکند؛ یا بهعنوان یک خاطره در تاریخ سیاست به قاب دیوار آن آویزان شود... این را هم بدانید؛ از عقلا تا کارگزارانی که در این فسادهای گسترده نقشی ندارند...
فردا روزی که شما نباشید؛ خواهند گفت: عدهای در ایران حکومت شیعی تشکیل دادند و دزد بودند... دیگر آن زمان نمیگوید فلانی دزد بود و فلانی دزد نبود... همانطور که امروز میگویند جمهوری اسلامی فلان است و فلان است... حال ما که سوال میکنیم کدام جمهوری اسلامی؟ این یک بیان عام است... اصلاحطلب میگوید اصولگراها و اصولگراها میگویند اصلاحطلبها و باقی مخالفان هم که میگویند جمهوری اسلامی؛ جمهوری اسلامی... اما اینها همه بیان عام بدون جزئیات است... هر دو جناح سیاسی در ایران در این فسادها نقش کلیدی دارند و تعارفی نداریم... قدرت هم دارند؛ تا جایی که هر کدام اگر منافع خود را در خطر ببینند حاضر هستند بخشی از مملکت را بههم بریزند... اوباشی هم دارند که بر سر زندگی افراد بریرند برای کوتاه آمدن در مقابلشان... این مسیر اما کسانی را میطلبد که تا پای جان بایستد برای حقوق عامه مردم... راستی؛ برای بار هزارم میگویم: اغتشاشگر را اغتشاشگرسازان میسازند... هیچ خدایی هم سند امضا نکرده که با یک حکومت تا ابد تحت هر شرایطی راه خواهد آمد... یک جایی یک عذاب زمینی یا هوایی نازل میشود و ستمگر و ستمدیده را با هم میسوزاند... توهم اینکه خدا تحت هر شرایطی با ماست را بریزید در جوب... الآن هم به من نگویید در شرایط جنگی وقت این حرفها نیست... با دلار مثبت ۲۰۰ دقیقاً وقت این حرفهاست...
آیا دلیل اقتصاد ویرانِ ایران حمایت از گروههای نیابتی در فلسطین و لبنان و ... است؟
این حرفهایی که عدهای میگویند پولی که باید خرج مردم ایران میشد صرف مردم کشورهای دیگر شد شاید در کلام عام یک چیز درست به نظر بیاید... اما آنچه به این کشورها داده شده در مقابل آنچه اقتصاد ایران را زمینگیر کرده مثل پول خرد است... خود اصل کلام هم مثل جوک میماند تا یک حقیقت عینی...
دلیل اصلی این اقتصاد ویران تحریمهای گسترده؛ محدودیت فروش نفت؛ افت ارزش ریال؛ تورم؛ ضعف سرمایهگذاری؛ الیگارشی (انواع مختلفی دارد مخصوصا در بحث ابرکمپانیهایی که تا خرید کل خط تولید مجموعهای از کارخانهها پیش رفتهاند)؛ سیاستهای غلط دولتها؛ مشکلات جدی ساختاری در امر اقتصاد؛ نفوذ اخلالگران اقتصادی در چرخه اقتصاد و ... است...
نمیدانم این حرفها چقدر هزینه دارد؛ ولی بیایید کمی شکاکتر به این مسائل نگاه کنید و فکر کنید: نکند همانهایی که این موارد را رقم زدند میخواهند با یک لبنان و فلسطین سر قضیه را هم بیاورند؟
برای همین هم وقتی بحث تراستیها و باقی فسادهای اقتصادی که بخشی از جریانهای سیاسی در جمهوری اسلامی در آنها نقش دارند؛ مانند قاچاق سوخت و ... داغ است میگویم: پرچم فلسطین پوشیدن محمدزاده به کتف ما است...
من همان سهو هستم که بابت یک توهین فرمانده بسیج به یک دختر ایرانی در همین اواخر که حتی نام و نشانش را نمیدانم و حتی ممکن است وجود خارجی نداشته باشد؛ با آن فرمانده بسیج دست به یقه شدم؛ همان سهو هستم که در دیماه آن متون تند را خطاب به نیروهای تندروی حکومت که در آتش بلوا میدمیدند منتشر کردم و در انتها هم بابتش اتهاماتی وارد شد که اگر هر کدامش در دادگاه مطرح شود و بنا بر هر دلیلی ولو با مستندسازی فیک احکامی چون اعدام دارد... شاید تو بگویی فلان جا هم فلان جنایت رخ داده؛ فلان گزارش را به چشم ندیدم؛ میدیدم مینوشتم؛ در مورد آنچه دیدم در ویدیوها و مستندات نوشتم... هم جنایتی که نیروهای حکومت مرتکب شدند هم جنایتی که افراد بهاصطلاح معترض مرتکب شدند... برای من فرقی بین کسی که در تاریکی شب رندوم سمت مردم شلیک میکند با کسی که آدم زنده را میسوزاند فرقی وجود ندارد... حالا تو مصلوب به یک سوی ماجرایی؛ ولی من میگویم: جنایت جنایت است...
پاسخ هر کسی را هم از بزرگ مکتب خودش میدهم؛ پس اگر ارزشی بگوید حجاب میگویم رهبرت در شرایط فعلی دغدغههای دیگری دارد؛ فرماندهات در مورد کمحجاب فلان نظر را دارد؛ طرفدارا پهلوی که دینستیز است و یا میگوید مسلمانان را قتلعام میکنیم از بیانات پهلوی سند بیرون میکشم...
در مورد آمریکا اما هیچ چیز قابلدفاعی وجود ندارد؛ من فرض را بر این میگیرم که تو یک گمراهی در این مورد؛ اگر نیستی و میدانی و همچنان مانند آن پهلوی سوم چکمهلیس آمریکایی که موضوع چیز دیگری است... حال برو در اوهام خود من را به سیاست و سیاستمداران متصل کن... کیف و کفشم در سیاست... تو حرف من را یا نمیفهمی یا میفهمی و سودت در نفهمیدن است...




