گفتمت بترس ای خصم خوارمسلک؛ ولی تو ترجیح دادی پوزخند بزنی... حال بهتزده به نمایشگرت بنگر... 😈
اتیان سوگند پزشکی که سالها درس خوانده تا به نقطهای برسد که بفهمد خدایی نیست به چه درد منِ سراپا بیمار میخورد؟ پزشکی که میگوید پول نقد بیاورید تا مالیات ندهم از ابتدا معلوم است چه موجود پلیدی است... اینها کادر درمان و جامعه پزشکی نیستند... کاسبان خون آکادمیک هستند که قصور پزشکی را بدون عذاب وجدان رقم میزنند... موجوداتی پلید که بخشی از بیماریهای امروزم کار آنهاست... سر سپردههای آمپولهوازنِ نرم... در همین حوالی چندین مورد قصور پزشکی موجود است... تجربیات خودم هم که بماند... شما نوکران شیطان هستید که جان انسانها بازیچه دستتان است... قاتلهای سفیدپوش با مدرکهای پوشالی...
یک دل سیر اشک میریزد بر مذار فرهنگ و با باد میرقصد و باده به جان اندیشه میافتد؛ حتی اگر این عروسکهای پیکسلی مست بخواهند دروغ بگویند که نه شما هنوز پیروز نشدهاید... ایده دارید برای برهم زدن این بهانههای خودمحور سیاسیون یا هنوز هم معتقدید حاکمان میتوانند؟ من بیزارم از این چرکبازیها؛ دیگر دوستان ساکن نزدیکستان را نمیدانم؛ این دورستانقلیها بالاخره کار دستمان خواهند داد اگر به داد مردم نرسیم...
اینک به پروانههای خوش خط و خال باشرف دستور گره میدهم؛ در همان نقطه که ایستادهاید کینهی رنج خویش را به انتقام گره بزنید و کاسبان خون تا پ*یوزهای تاجر ابتذال را به بدترین دردسرها بیندازید... زندگیشان را نابود کنید؛ کار از فرهنگسازی گذشته؛ بیچاره و آوارهشان کنید...
کار به تفنگ نمیکشد؛ از خشم و نعرهی ما نابود خواهید شد؛ ساکنان تمام کاخهای ظلم... نقاشهایمان به نعرهی رنگها ویرانتان خواهند کرد؛ نامتقارنترینها را تجربه خواهید کرد در ادامهی مسیر... بنیانتان ویران خواهد شد... به نعره... به نعره... به نعره...




