لحظه ورود شما به صفحه وبلاگ
پنل اطلاعات سیستم

فعالیت شما در فضای مجازی تحت‌نظر است؛ مراقب باشید.

🪦 و این قلم چرخاندنِ شرافتمندانه...

این قلم چرخاندنِ شرافتمندانه، که راوی را چند قدم از آنچه بود دور کرد و به آن تهاجمِ درست و به‌جا که برای من ارزشمند است، نزدیک‌تر کرد...

آنچه انتظار می‌رود، همین تغییرهای کوچک و تدریجی‌ست؛ قدم‌هایی که در نهایت می‌تواند از یک هنرمندِ گنگستردوست، یک چریکِ فرهنگی بسازد...

چنین اقداماتی برای من بسیار ارزشمند است و انسانی که برای برداشتن چنین گام‌هایی پیش‌قدم می‌شود نیز برایم شایسته‌ی احترام است...

گذشته‌ی افراد مهم نیست؛ آنچه اهمیت دارد، قدمی‌ست که امروز در مسیر نجات مخاطبان خود و، در نگاهی بزرگ‌تر، جامعه برمی‌دارند...

احدی از ما پسرِ پیغمبر نیست؛ شرافتِ یک انسان آنجایی آشکار می‌شود که وقتی اشتباه خود را فهمید، دیگر برایش مهم نباشد چه چیزی را از دست می‌دهد و برای جبران آن اقدام کند...

به تعبیر عامیانه، «گاماس‌گاماس» پیش رفتن هم اهمیت بسیاری دارد؛ اینکه بتوانند آنچه را خراب شده، با دقت، آرامش و هوشمندی، قدم‌به‌قدم ترمیم کنند...

همین مسیر را با قدم‌های محکم و استوار پیش برو برادر عزیزم؛ درود بر شرافتت مرد... این اقدام اقدام بزرگی بود...


🪦 عبور از لبه‌ی زبر حیات...

عبور از لبه‌ی زبر حیات در این بعد از هستی که اسیرش هستیم مانند خندیدن در حالی است که در جهنم سوزانِ وعده‌داده‌شده، داریم کباب می‌شویم...

قسم به روح پاک مبارزان راه انسانیت و آزادی که به دست دژخیمان عالم خودکشی شدند؛ باید گریست و در محفل عشاق رانده‌شده از درگاه هنر به سوگ نشست و ضجه زدن ادبیات را نظاره کرد و پیراهن چاک داد و لطمه به‌ صورت زد و فریاد برآورد که این چه بزم شومی است که تمامیت‌خواهان دنیا برای بشر ضعیف و آسیب‌پذیر تدارک دیده‌اند...

زندگی برای آنکه سکوت و اندیشه‌اش زودبه‌زود باهم هم‌بستر می‌شوند آن‌قدرها صاف و ساده و آسان نیست. پیچیدگی‌های ذهنی و افکار ازهم‌گسیخته‌ آن‌هم وقتی با چند اختلال روانی درگیر هستی، باعث کشیده شدن رُس روحت شده و تو را بدجور در مضیقه قرار می‌دهد؛ آن‌وقت است که دوست داری کله‌ی کسانی که با زدن برچسب داشتن اختلال‌ها و بیماری‌ها به خود قصد خاص جلوه دادن خویش را دارند را از جا بکنی...

وقتی فشار در ناحیه‌ی سرم زیاد می‌شود و هرلحظه فکر می‌کنم الآن است که مغزم متلاشی شود؛ چاره‌ای جز پناه آوردن به این صفحه‌کلید ساده‌ی پنج‌دلاری ندارم.

پس می‌نویسم، می‌نویسم و می‌نویسم تا راهی باشد برای حفظ تعادل روانی‌ام...


🪦 آبی و قرمز دانستن شرح وقایع...

یک حرف را باید صد بار بزنم، یا یک سؤال را باید صد بار پاسخ دهم...

آبی و قرمز دانستنِ شرح وقایع و دست‌وپنجه نرم کردن با هذیان‌های پدر و کشف حقیقت در میان آن‌ها، و حتی لحظه‌ای امان نداشتن؛ وقتی باید دائم حواست باشد که اتفاق ناگواری رخ ندهد...

من در چنین شرایطی می‌نویسم؛ در چنین شرایطی می‌جنگم؛ در چنین شرایطی خلق می‌کنم...

ادعایی در چیزی نیست، خواننده؛ من فقط دارم از تحمل و مدیریت شرایطی سخن می‌گویم که بسیاری از انسان‌ها را می‌تواند در چند روز از پا دربیاورد...

فردی می‌گفت: «ما هفت برادر و خواهر هستیم و وقتی پدرم در زمان حیات آلزایمر داشت، همه ما را از پا درآورده بود؛ خدا واقعاً صبر و خیر بدهد تو را...»

در اوج چنین شرایطی هم، حتی عده‌ای از چرندگویی‌های خود دست برنداشته‌اند و عده‌ای دیگر نیز نه‌تنها همراه نبودند، که از فرصت سوءاستفاده کردند؛ و بماند چه‌ها کردند و چه‌ها نکردند...

پیش‌تر گفتم: خاستگاه عده‌ای لجن است؛ نمی‌شود انتظار داشت مانند منشِ زلال‌اندیشان و زلال‌نیتان و نیک‌طینت‌تان با مسائل برخورد کنند...


🪦 یخ در جهنم بی‌کسی یار...

00:00:00

نصب وبلاگ سهو

۱
وبلاگ سهو را با مرورگر Google Chrome باز کنید.
۲
روی منوی در بالای Chrome بزنید.
۳
گزینه Install app یا افزودن به صفحه اصلی را انتخاب کنید.
۴
در پایان روی Install یا نصب بزنید.
۵
بعد از نصب، آیکون سهو روی صفحه اصلی گوشی شما قرار می‌گیرد.