
از این به بعد میتونید تو وبلاگ سهو از قسمت پایین هر پست لینک کوتاهش رو مشاهده کنید و با لمس کردنش لینک پست رو بهراحتی کپی کنید...
همه میگفتند این راه به هیچستان ختم میشود؛ بیتوجه به تمام حرفها، همان پنبهها که قرار بود با آنها سرم بریده شود را در گوشهایم فرو کردم و با پاهای برهنه روی پلههای زبر خیال گام برداشتم...
نشانه نرو قلب بیدفاع مردی را که تیک لاس زدن با هر بیسروپایی را در آستین ندارد و گر گفت عاشقت هستم یعنی واقعاً هست... دامن آبی خیال و باد بیحیا و من محجوب و دستانی که ملتمس آنچه نباید عیان شود را پاسداری میکنند... چه میگویی سهو؟ هذیان جانم؛ هذیان...



