
رقاص غرق در اقیانوس رنگها به خیال چنگ زده و هر نوعی از واقعگرایی را پس میزند؛ تا شاید حداقل کمی ،حداقل کمی بتواند میان این رباتهای از جنس گوشت، احساس انسان بودن کند...
صورت استخوانی خیس از عرق شرم و اشک و باران و ذوب در خیال خام رهایی بهرسم نوشتن بر مزار فرهنگ... شلیدن قلم در این بلبشو ممکن نیست؛ چون من شفافتر از شیشه و زلالتر از آب مینویسم؛ تنها ذهن بصیر میطلبد درک و هضم این واژههای در هم تنیده...
میان راه ناهموار عبور از منحنی تکرار حتی بهغلط اتفاق میافتد و میافتد راوی از چشم عوامالناس و خواص گلریزان آزادی را به دو پهلوی کلام وصله میکنند... عطش عشق یا به تبخیر خشم محتاج است یا به تصمیم مرد جنگی در میدان نبرد برای رسیدن به معشوقهاش؛ خواه زیبارویی باشد خواه پول باشد خواه شهادت خواه ملال دروغین برای مظلومنمایی... هذیان است دیگر؛ جاری میشود از دل بیقرار تبدار خرد...
این بساط صلات که عدهای راه میاندازند در برهوت عقاید خشک، مصداق بارز ترک دنیا برای کسب دنیا است... مکاسب نخواندم ولی خوب رموز کسبوکار آنان را در این سالها از بر شدم... دشمن اصلی دین خود دینداران همیشه حاضر در صحنه هستند؛ نه ما کافران خفته در دل خلوت خویش...



