گریز از اتاق به هال خانه از هال خانه به حال خودم و تسریع خواستن من توسط تو که بدل به‌سهو می‌زنی و عمداً می‌خواهی بمانم و تلاوت کنم آزادی را به‌سان صوت قاری‌های مصری؛ آن خدایی که این‌ها می‌گویند را نمی‌شناسم؛ ولی آنقدرها هم کافر نیستم؛ و به جز آن زمان‌ها که عموم نظاره‌گرش هستند؛ در خفا دعایی، قربانت شومی، نوکرت هستمی، سپاسی و یا حتی ناسزایی سوی آسمان روانه می‌کنم به‌سبب خالی نبودن عریضه برای روز جزا؛ حداقل بهتر از آن‌هایی‌ است که عمری‌ ادعای خداپرستی داشتند و دارند و بویی از انسانیت نبرده و شبانه‌روز خون خلق خدا را در شیشه می‌کنند و در محفل شر خویش پیاله پیاله می‌نوشند به‌سلامتی آن ملعون اولی...

📜 متن🏞 تصویر

☕️     🥗     🍫     📚     💻

کپی لینک بازنشر درون‌وبلاگی
https://sahv.top/post/136

مطرود از ازل تا ابد بود و نابود کرد حب او بود و نبود کاخ ظلم را؛ چون شاید در حلال‌زادگی‌اش بتوانی شک کنی ولی در شرافتش هرگز...

- سهو بس کن دوباره تلخ می‌نویسی و حرف می‌زنی؛ دست از سر خودت بردار.

- باشد؛ ولی گناه من جز متولد شدن چه بود؟

- هیچ؛ همان هم گناه تو نبود؛ حتی اگر...

📜 متن🏞 تصویر

☕️     🥗     🍫     📚     💻

کپی لینک بازنشر درون‌وبلاگی
https://sahv.top/post/135

در دل این جنگل تاریک دیوانه‌ای مصلوب به عقلانیت تمام تلاشش را می‌کند که زنده بماند و آنچه بر او و دیگر دیوانگان این مکان کذایی گذشته را برای اهالی دهکده بیان کند.

...

دیوانه به‌لطف کلاغ‌های نیک‌سگال از صلیب جدا شد؛ راوی ثالث فانوس خیال را به دستش داد؛ گرگی سفید به‌سان بادیگارد او را تا دهکده مشایعت کرد. به دهکده رسید و پیر دیار به استقبالش آمد.

کدخدا در خلوت خویش خدا خدا می‌کرد که دیوانه به سراغش نیاید.

پیر گفت: چه خبر؟

دیوانه گفت: من خودم دیدم که شیر گرای گرگ‌های سفید را به شکارچی می‌داد...

پیر گفت: هیس! اینجا نه...

دیوانه گفت: باشد؛ برویم پیش طبیب؛ بعید می‌دانم دیگر شجاعت تبعیت از کدخدا را داشته باشد...

📜 متن🏞 تصویر

☕️     🥗     🍫     📚     💻

کپی لینک بازنشر درون‌وبلاگی
https://sahv.top/post/134

من از سن خیلی کم به کامپیوتر و مخصوصاً نرم‌افزار علاقه داشتم و همیشه من رو پشت سیستم باید پیدا می‌کردی. اصلاً همین علاقه من به نرم‌افزار باعث شد وارد بحث ادبیات زیرزمینی و دیجیتالی بشم؛ چون توی این فضا می‌تونستم بدون محدودیت‌های دنیای واقعی و با هزینه خیلی کمتر خلق کنم. حالا بگذریم... 

اینو می‌خواستم بگم که یه بار یه عزیزی که سنش از من خیلی بیشتر هم بود مهمون خونه ما بود و من طبق عادت پشت سیستم مشغول کار بودم (بی‌ادب نبودم ولی خب ترجیحم حتی وقتی مهمون میومد موندن تو اتاقم و کار کردن بود) که اومد دم در اتاقم وایساد و گفت: «معلومه بیکاری و علی‌بی‌غمی که همش پشت این سیستم نشستی و داری بازی می‌کنی. برو دنبال کار و پول در بیار.»

اون زمان با سن کمم کمی بهم بر خورد و حتی می‌تونم بگم تا حدی باعث شد این حرفش که کمی دلسرد بشم از کارم برای چند روز. چون یه جورایی تو ذوقم خورده بود و شاید برای اولین باری بود که کسی صریح اون چیزی که از بیرون دیده می‌شد رو بیان می‌کرد.

این خاطره الآن یادم اومد و داشتم فکر می‌کردم که چقدر ماها هنوز هم چنین قضاوت‌هایی می‌کنیم افراد مختلف رو. مثلاً ممکنه کسی که فوتبال بازی نمی‌کنه این کار رو بیهوده ببینه و یا حتی دیدن فوتبال رو و بگه اون شخصی که فوتبال می‌بینه بیکاره و یا علی‌بی‌غم!

ولی حقیقت ماجرا اینه که حتی اون شخص شاید برای سرگرمی فوتبال نمی‌بینه و قصدش فوتبالیست حرفه‌ای شدنه. این قضاوت‌ها نسبت به بچه‌های هنر هم خیلی زیاده. مثلاً نقاش‌ها و نویسنده‌ها و ... 

از طرف خودم شاید بتونم بگم اینکه کسی که سمت هنر می‌ره و شاید کل زندگیش رو وقف هنر می‌کنه اصلاً برای پولدار شدن نیست و شاید حتی از نظر عده‌ای احمقانه باشه وقتی کاری برات پول چندانی نداره و حتی ممکنه دردسرساز هم بشه.

ولی خب من تمام این حرف‌ها و قضاوت‌ها رو  این‌طوری جواب می‌دم: ما قبل از هر چیزی اومدیم توی این دنیا که زندگی بکنیم و شاید بهتر باشه آدم‌ها رو به حال خودشون بذاریم تا بتونن راحت زندگی کنن و زندگی کردن رو یاد بگیرن و تجربه کسب کنن؛ و انتخاب‌های آزادانه خودشون رو داشته باشن و حتی اگر قراره شکست بخورن و یا به قول یه عده سرشون به سنگ بخوره خودشون سرشون به سنگ بخوره. 

ما فقط می‌تونیم از دور کمی مراقب آدما باشیم تا دنبال راه‌های خطرناک نرن و آسیب نبینن؛ ولی دیکته کردن یا طعنه زدن یا سرکوب و حتی سرکوفت بدترین موجود رو می‌تونه از یه انسان حتی نابغه و خلاق بسازه اگر توان مدیریت اون حجم از فشار رو نداشته باشه.

📜 متن

☕️     🥗     🍫     📚     💻

کپی لینک بازنشر درون‌وبلاگی
https://sahv.top/post/133

اگر چیزی هست که تمایل به نوشتنش داری ولی به هر دلیلی نمی‌نویسی و سانسورش می‌کنی؛ حداقل در جای خصوصی بنویسش تا فشار تحملش از روی ذهنت کمی کم بشه؛ و یا در جمعی خصوصی‌تر و محدودتر منتشرش کن اگه نیاز داری خونده بشه؛ و یا حتی برای یک نفر بفرست. رسوب اون افکار در ذهن گاهی خیلی آسیب وارد می‌کنه بهش. اصلاً بسیاری از نویسندگان بزرگ هم نوشتن رو برای خودشون دارو و درمان می‌دونستن. پس بنویسید؛ حتی پر از اشکال نگارشی و املایی بنویسید. حتی چرت و پرت بنویسید. پیچیده یا ساده فقط بنویسید اون چیزی رو که باید بنویسید...

📜 متن

☕️     🥗     🍫     📚     💻

کپی لینک بازنشر درون‌وبلاگی
https://sahv.top/post/132