به رقص واژهها بر مدار قلم سوگند؛ ننوشتم در زندگیام جز دو چیز:
یکـ. حقیقت ...
دو. هذیان...
هر چی ارتباط کمتری با آدمها برقرار کنم و اون معدود ارتباطهایی که دارم، باکیفیتتر باشه، حالم بهتره...
یه روزی تموم میشه این روزای سخت؛ ادامه بده فقط؛ شک نکن به ادامه راه...
ما زمانی که از شرکتهای ارائهدهنده اینترنت؛ مودم و سیمکارت و بسته و تجهیزات تهیه کردیم؛ بابت اینترنت بینالملل هرچند فیلتر شده بود؛ نه این کثافتی که الان در اختیارمونه... خواستم بگم شما که مثلاً مذهبی هستید بدونید حقالناس یه ملت گردنتونه... تازه این فقط یه موردشه؛ باقی موارد که بماند... وای به حالتون اگر قیامتی وجود داشته باشه...
من حقیقت رو نمیدونم؛ یا بهتره بگم تمام حقیقت رو نمیدونم...
دنیا به وفق مراد بود و ما مریدان تنهایی همان آویختهشدگان همیشگی به دار مکافات بودیم...
این خودِ هدایت است که برایم عزیز است؛ نه حتی آثارش؛ خودِ خودش... من هدایت را از اعماق وجودم دوست دارم و امیدوارم جهان دیگری وجود داشته باشد تا بتوانیم یکدیگر را ملاقات کنیم و چند قدمی راه برویم و حرف بزنیم و سیگار بکشیم...
گر در سم اسبت طلا کار کردهای بگو ما لگدمالشدگان اقتصاد حضرات، سردرگم نباشیم برای یافتنت... این ملت بیش از هر چیزی این روزها درد امنیت و معیشت دارند...
