اینایی که فکر می‌کنن؛ کنج‌خزی من از تکبر و خودپسندی و غروره یه لول دیگه از عدم شناخت رو از من دارن..‌. من اونقدر زحم خوردم از آدما که می‌ترسم ازشون... ببین اونی که زایید وقتی منو به حال خودم رها کرد که بمیرم؛ آخرم دید حالا میشه پولی از من به جیب زد من رو فروخت در ازای پول... بریم سکانس بعدی... این بچه همه رو آدم‌فروش می‌بینه... تاکید می‌کنم همه رو... خیلی دلم پره... زیاد به دل نگیرید حرفای این روزهام رو... به حق خون جاویدنام‌ها زودتر می‌میرم از دستم خلاص می‌شید... خدا می‌شنوی؟ بسم‌الله‌... زودتر بفرست جناب عزارائیل رو... اونور حرف باهات زیاد دارم...

دست خودم نیست؛ سندروم فک بی‌قرار دارم؛ ممکنه یهو شروع کنم بداهه رپ بخونم... یهو رو به آسمون دست‌به‌یقه با خدا باشم... یهو جلو آینه بگیرم خودمو به باد فحش... یهو یه جا یه چی بگم که هیچ احترامی باقی نمونه... دست خودم نیست... زبان سرخ نیست این؛ سندروم فک بی‌قراره... باور کنی یا نه بیشترین نیش رو به خودم زدم... می‌دونم وضعیت کثافتیه؛ ولی دست خودم نیست... متوجهی؟ دست خودم نیست... رفیقام می‌دونن؛ حتی اونایی که هیکلشون دو برابرمه صبر می‌کنن حرفامو بزنم خالی بشم... چون می‌دونن از دهن خالی نشم یهو میرم یه آسیبی به خودم می‌زنم... دست خودم نیست... اذیتم کردن و روان سالمی برام نمونده... یکی از دلایلی که تلفنم رو بیشتر اوقات جواب نمی‌دم همینه... چون همیشه اشتباهات جبران‌ناپذیر می‌کنم... بی‌رحم‌ها هم که جای مدارا دنبال آتو هستن... دست خودم نیست...

تو چه می‌فهمی متنفر کردن آدم‌ها از خودت برای اینکه وقتی مردی زیاد غصه نخورند یعنی چه...

جیغ جوجه‌ی گنجشک

اشک شور میان بستنی

رعش بر اندام فیلسوف

دیوانه‌ی ثانی سالادها/

هذیان هذیان هذیان...

در تب می‌سوزم بعد یک و دو و ابد به اعداد لاتین؛ از خشم خدا نمی‌ترسید؛ از مرگ امید به رحمت حق در وجودتان بترسید؛ که چه بخواهید و چه نخواهید اتفاق خواهد افتاد... وقتی هذیان‌هایم رو می‌نویسم کمی از دردهایم کم می‌شود... یوز ایرانی را ببین؛ او تنها سایه‌ی هویت وجودی ماست... نفرین‌نامه‌هایم گر چاپ شوند از کتب درسی دانشجویان مقطع دکتری قطورتر هستند...

من با سن خر دلخوشی‌هام رو محدود کردم به اکانت پرمیوم تلگرام و خوشگل بودن وبلاگم توی بلاگیکس و مدال‌هاش... من حتی آخرین باری که کافه رفتم یا لباس خریدم برای خودم رو یادم نمیاد... /خیلی نوشتم ادامه‌ش رو و پاک کردم؛ چون روم نمیشه واقعاً همش رو بگم/ دیگه منو اذیت کردن نداره که...