حیف مجموعه مسکوت که مجبورم یک بخش دیگر آن را حرام این حرامی کنم... شاهین نجفی در عین حال که دارد بسترسازی خود برای اهداف شخصی را همچنان با زبرتر کردن کلام در آثارش پیش میبرد؛ با کدهایی دارد مخالفان خود را تهدید به قتل میکند؛ حتی اگر اقدامی پس این حرکت نهفته نباشد هم هدف ابتدایی با این فضای وهمآلود ویدیو ایجاد رعب است؛ هستند افرادی که از کارهای شوم او مطلع هستند اما بنا بر آتوهایی که این کثافت ممکن است از آنها داشته باشد میترسند حرف بزنند؛ برای نهادهای امنیتی در تمام دنیا نوشتم...
در سالن منتهی به انجمن خبائث چرکطینت سه لالهی شیشهای روشن در راست و سه لالهی شیشهای خاموش در چپ روی دیوار دیده میشد... سر بریدهی لوسیفر با دهانی پر از کف افتاده بر کف سالن... لالههای روشن ذکر ابدیت میخوانند و باران خون میبارد بر سالن بیسقف... صاعقهای حوالهی انجمن شد؛ فرزندی خلف ولی مطرود شد متولد... مادرش به اشک نگریست و سپرد به رود خون نوزاد را... سی و چند سال بعد نوزاد نوشت: سهو هستم؛ فراماسونی که دستکشهای سفیدش را در شومینه انداخته است... رعد بود خودش در پیکرهی آسمان پر از خفاش تا روزی که پیامآور مرگ شود برای بَدان و بَدَنِ آنان را بهرسم نگاه نافذی آغشته به فرمان به گور تاریخ بسپارد...
رفیقات میدونن برای اینکه وفاداریشون رو بسنجی که نکنه جاسوس باشن؛ از طریق هکرهای پت*اره اصل توی زندگیشون سرک میکشیدی و ورود به حریم خصوصیشون میکردی؟ تو دیگه چه بیبتهای هستی واقعا...
من در لژی که تو برای ورود به آن التماس میکنی؛ حمام خون راه میاندازم... تو آموزش دیدی و صد هیچ میزند مکر من خودآموخته حربههای توی بیریشه را... اتفاقاً آنچه میدانم از مجموع چیزهایی است که از طریق شما نوکران ابلیس به بیرون از انجمنها درز پیدا کرده... هرچند از نقطهای به بعد حتی زیر ذربین نظارت ماهوارهها هم نتوانستید بفهمید چه میگذرد در ذهن منِ صدقطبی... خلوص باید که برای غیر هو نشود میسر؛ زیرا در آن حوالی هر که به فکر خویشتن است و اینجا احقاق حق عامه در صدر کار قرار دارد... کور خواندم بله؛ تو راست میگفتی؛ کور خواندم حدیث حیلهی شما ملاعین مصلوب به دنیا را منِ درویش که گرسنه هم باشم از آب فاضلاب نخواهم خورد مانند شما بیبتههای چرککام... کمین کنید هم کمان شبزندهداران و سلاطین روز حلقوم پر از فریبتان را نشان رفته است... پس تقلا نکنید که دست و پا زدن در باتلاق نتیجهای جز تسریع غرقشدگی ندارد...
دشمن در تمام جبههها هوشیار است؛ گر قلم از دستت بیفتد باختی... ۲۴/۷ قلم بچرخان و جز انهدام فکر نکن... رفت و برگشتی نباشد در کار که در خون خود خفه کردنشان قصدت باشد... جز این هزینه و فایده برآورد شده میگوید آفتاب خرج لحیم کردن است ماجرا... به آتش بکش جهانشان را طوری که مجبور شوند همهشان برای زنده ماندن متحد شوند... باز هم موفق نشوند...




