به این غلطای املائی، نگارشی، تایپی واقفم... به عمد یا سهو نمیکنه توفیر... به بداهه میچرخه قلم ولی بازم اصولی... من همینم، همین انسان که میره جلو و مینویسه مثل زندگی... نکنه میکنید فکر شما برای چطوری نفس کشیدن؟
دندان شکسته از مشت کین فرزندان ابلیس را تفیدم به انعکاس تصویرش در آب... خنجرش به انعکاس نور ماه در آب برقید و فشرده شد گلویش به خشم مقدس... شمس ثانی گر صادر کند فتوا به روز نکشد که همپیمان بر سر مزار هویت هنریات ظاهر شوند... و گفتم؛ نه، هشدار دادم پای رو دم نگذارید که دم قیچی کنم به دو قلم چرخاندن و گفتم رئیس جز قلم روی میز تحریر در بدترین حالت دو قلم در آستین نهان دارد... لیدر لفظ کفار است و رهبر بود در عالم هنر و میماند تا ابد دو چیز اول که رد ننگ شما بر چهرهی این پیگره و دوم همان رهبری که جایی ثبت نشده... نه صباح استادش باشد که گر تاریخ در هم آمیزد صباح شاگردی از شاگردانش خواهد بود در تبلیغ مویرگی و هست بدون اینکه باشد... دست به اقدامی در راستای تخریب بزنید ولو به پچ پچ کردنی در گوش اوباشتان تا جهنم واقعی را نشانت دهند آنان که باید... شاید هنوز هم به لطائف و هذیانها مرتبط کنی این کتیبهی الکترونیکی را اما ببین آنچه سوخته از شما در این مسیر... حمام خونی راه خواهیم انداخت که درود فرستند بر چنگیز مرغان آسمان پس از آن... این مردم نمیدانند هنوز چرا جزای شما را جز مرگ نمیدانم... روزی خواهند فهمید... هیچ ذوق هنری پوششی برای ذات پلید فاسدان نخواهد بود؛ و ما بد برای بدان که باید بدانند هیچ امنیتی ندارد زین پس... زین پس کنید اسبتان را و فرار کنید به دورترین نقطه... هستیم در آنجا که متصور نشوی و میآید بر از دستمان آنچه به عقل جن نرسد... بترسید؛ بترسید از ما که سالها در تاریکی زیستهایم...
نکتهای که در مورد نظم جدید رپ فارسی مخصوصاً در مورد فاخرنویسان وجود دارد این است که آن دسته از رپکنهایی که در این سالها بنا بر فضای مسموم رپ فارسی به حق خود نرسیدهاند؛ میتوانند با کمی همت بیشتر در آن برههی حساس و نقطهی عطف، جایگاه حقیقی خود را میان بستر نوپا پیدا کرده و تثبیت کنند... ارزشآفرینی نوآورانه بخشی از ماجرا خواهد بود...
بین تو ای راوی کهن در دل کوهها که به چه روزی افتادهایم که جاستاینا که فقط اینها را که خودش مورد اشاره قرار میدهد را فلان و بیسار میداند... یک انسان لو-لول فقیر از نظر ذهنی که مشتی مزخرفات من در آوردی را برای دختران نوجوان که هنوز قادر به تشخیص نیک از بد نیستند قرقره کرده و پس از اینکه قشنگ پخت آنچه باید را در امتداد پت*اره اعظم جلوی گلوله هل میدهد... هم نان از کذب تصاویر به سفره میآورد، هم عقدههایش را خالی میکند و هم فاند آغشته به خونش را میگیرد... فرزندان خود را از دست این حرامیها نجات دهید... این یکهزار و صد و یازده بار... فرزندان خود را از دست این افسرهای سرویسهای جاسوسی نجات دهید... حنجره ما پاره شد و ریشمان سفید شد که شما بفهمید این حرامیهای فقیرذهن به هیچ چیزی جز رسیدن به آمال خود پایبند نیستند... لعنت ابدی بر سفره آغشته به خونشان... مرگ بر هیبت کثافتشان از بالا تا پایین... فرزندان خود را از دست این حرامیها نجات دهید...
در سال ۸۹ پس از جنبش سبز بود که آلبوم سال خون از شاهین نجفی منتشر شد... اینکه خود این آلبوم محل کاسبی این ملعون با خون جوانان مملکت شده بود بحث فعلی من نیست... مسئله مربوط به دستور آدمربایی یک شخص در داخل ایران است... در آن زمان که سختگیریها نسبت به چنین آثاری بسیار بیشتر از امروز بود شخصی از داخل ایران موظف شده بود نسخه فیزیکی آلبوم سال خون را در قالب CD به مخاطبان داخل ایران بفروشد... اما حال مشخص نیست که چه اتفاقی افتاده بود که این شخص در داخل ایران موفق نشد این نسخههای فیزیکی که بابتش پول گرفته بود را به دست مخاطبان برساند... در این وقت شاهین نجفی با آن ادعای انساندوستی و ... آدرس این شخص را در محیط پابلیک توییتر قرار داد و به تمام اوباش داخلیاش دستور آدمربایی و قتل این شخص را صادر کرد... لازم به ذکر است که یکی از دلایل اینکه آن شخص نتوانست مجموعه را به دست خریداران برساند مشکلات امنیتی احتمالی بود که ممکن است از طرف حکومت برای او ایجاد شده باشد... حال تصور کنید شخصی که به دلیل فعالیت توزیع مجموعه سیاسی حتی نمیتوانست به پلیس رجوع کند توسط شاهین نجفی مورد تهدید آدمربایی و قتل قرار گرفته بود... آن هم برای چه؟ یک مجموعه موسیقی که پخشش با اخلال مواجه شد... من از سرنوشت آن شخص اطلاعی ندارم ولی فقط ذات رزل و اوباش این حرامی را سر یک اختلاف قراردادی و مالی ببینید تا عمق کثافت وحود این شخص را دریابید... حالا هم که در آخرین موسیقی منتشر شده خود با مضمونی احساسی از رفاقت و معرفت و مرام حرف میزند... آهنگ داشی یک بسترسازی دیگر با مولفههای احساسی برای فریب نوجوانان و جوانان است که باز در برهههای حساس عدهای بیگناه دیگر را جلوی گلوله هل دهند... خانوادهها حواسشان را جمع کنند و خود بچهها هم همینطور... فریب این اوباش که آنسوی دنیا نشسته و کاسبی خون میکنند را نخورید... نمیدانم چقدر باید ما هزینه جانی بدهیم تا مردم بفهمند این اوباش به چیزی جز جیب خود فکر نمیکنند؟ آن ملاعینی که بیرون از ایران نشسته و در امنیت فرمان حمله صادر میکنند دوستان شما نیستند... مشتی بیبته حرامی مزدور هستند که از خون تغذیه میکنند... شاید ماجرای آن فرقه تروریستی کمی کمک کرد که ما بتوانیم راحتتر حرفهایمان را بزنیم...




