گربهگیرشان کنید؛ حول چند بازی نامتقارن میچرخد این محورهای عملیاتی که باید ویران کردن روان سربازان حقیرشان باشد... حلقوم عقاب قلابی را رها نکنید...
سمیع به بصر زن دو ساقی اشک را که تنگنا جز تنگنای روانی نیست برای آنان که بهدنیا دخیل میبندند برای دنیا؛ شورش را طوری در بیاورید که زخم بر پیکر تاریخ بیندازد انتقام تمامعیار خونین شما...
رد بطلان همچنان حتی به راهکارهای ثالث کذب بزنید که فرزند صداقت نزد شماست...
تا زنده هستید به صد مکر و کینه، آشوب به جان زندگیتان میاندازم؛ تا احدی بعد از شما جرئت نکند جرعهای حق از مظلوم بستاند... کاری میکنم روزی هزار بار آرزوی مرگ کنید... آبرویتان را در گسترهی تاریخ میبرم... این جنگ با خود ارباب اصلیتان ابلیس است...
تو به تنگنای کلام چنگ میزنی بهسبب حفظ دستآوردت برای خویش؛ من میگویم ول کن این بحثها را تنگه را فعلاً سفت بچسب...
این سرو کهن شاید روزی به خشم آفت بیرون کند از خویش... کسی چه میداند؟ ملعونی گفت: حال که در موضع ضعف است تا میتوانید بزنید که این سرو گر سرپا شود دوباره، احدی از ما جان سالم به در نخواهد برد... و سرو بالاخره دوباره برخاست...









