هذیانهایم خط میزند منطقت را؛ زیرا در این وانفسای نفیس که رنج متخاصم را به بزرگترین پرفورمنس زنده دنیا تبدیل خواهد کرد؛ نمیبینی پایان خصم را...
تو مینویسی به اتکای آنچه زنده پنداشتن ابدی انسانهاست و من که میراثدار مرگ بهرسم نفرینم؛ میگویم: در آن فردا این و این و این و آن دیگری پشت پرده دیگر حضور ندارند که بخواهند به تحلیلهای منطقی تو جامعه حقیقت بپوشانند...
تحلیل میکنی یا در لفاف تحلیل مشاوره به دشمن میدهی را نمیدانم؛ اما آنچه مشخص است این است که یک موجود زنده حرصخور دغدغهمند اتمسفر حقیقی ایران را دارد برای دنیا مخابره میکند...
در گنجهی کتابهای مرتبط با روشهای نوین جاسوسی جای این افعال خالی نیست؛ نترس بهقطعیت نمیگویم که تو خدای ناکرده جاسوسی؛ بلکه دارم به تو هشدار میدهم حواست باشد که آنتن دارای گوشت و پوست و استخوان دشمن نباشی...
دشمنی که میتواند فکر تو را با قرائن بخواند دیگر فکر کن به زبان آوردههایت چه اشرافی برایش رقم میزند؛ حال فکر کنم تو پروتکل امنیتی و حفاظت کلام هم نمیدانی؛ وای از دهانلقهای کندذهن مثلاً خیرخواه...
شاید عاقلانهتر باشد که بگویم: در توهم خیرخواهی...