پیش رو به قصد انهدام؛ حتی اگر نبود هدفی برایش... این مسیر پر است از نامرئیهای مترصد به شر... اما من اما من اما من که بود که کمک نرسید از عالم واقع و غیب شد ناجیاش در بحرانها...
من که رد خط بطلان سرخ فسفری را بر پیکر آن آبی منحوس بارها دیدم؛ من که تمنای خیال چشمانم را خیس کرد... من که بودم، در کنار بیکسی خود...
چرا؟ چرا هیچ مدعی همراهی تا ابدی نبود ابدی؟ چرا میخواهند شمس ثانی را از مولانای زمان بربایند این تنگنظران مست قدرت؟
هیچ من هیچ تو هیچ ما... کمان خسته از خمودگی روزگار و گاف حاکم در حکم بینیاز از ترازو... این کوردلان چه میدانند از خدایی که ما معتقد به آن هستیم؟
لژنمنشهایی که قرآن میخوانند به از مراجع و مراجعی که به گفتهی پسرعمو ممکن است نفوذی باشند...
این حرفها هزینه دارد؛ این حرفها هزینه دارد...