جلالالدین قلم سرید سمت سهو و صد دفتر سیاه کرد و تو همان که نوشتی را هم نخواندی... عنوان هذیان است و هذیان کلام سهو...
شر شور شوراها را به شمس مصلوب میکنند این جماعت که به خشم آسمانی هرچند کوتاه تعطیل میشوند... همینقدر بیاصول مینویسم؛ یله رها رعبانگیز برای وسواسمسلکان... این لعنتی دهان مرا سرویس کرده و عدهای دیگر پزش را میدهند...
همین چسبناکی مطلق را میگویم؛ ضبط کنند حالا صدا را؛ اصلا شنود بگذارند... من همان که اینجا میگویم را هم اینجا میگویم... یکی عیان و یکی رایان است اینجا..
همینقدر بداهه؛ همینقدر بی غلوغش قرقرهی نخسوز شده را بخیه می زنند به پیکر خیاطی... همین واژههای مترصد به طغیان را میبینی؟ تمام داراییام است...
تکرار میکنم عنوان هذیان است... خب داشتم میگفتم؛ بهواقع نمیگفتم؛ مینوشتم؛ یعنی مینویسم... یکمشت بیسروپا دست از سر عامترین واژهها هم برنمیدارند...
مسخره است؛ مسخره... همین ربودن آرامش از لایههای پنهان ذهن را میگویم؛ ما هر چه تنش داشتیم هم همیشه همهمهها را حول محور حال حادث به هجوم آرامش میکردیم؛ ولی دیگه کفگیرش به دیگته رسیده قربانت شوم... شوم شوم یا شوم فرخنده... این هم یک هذیان دیگر...