گفتمت پنج ولی نگفتمت قلب وارون یا که قانون... فاروق یا که قارون... نگفتمت؛ پهلوی یا مجتبی... پنج حرف نام پژمان یا گلولههای مهمان... هذیان یا که برهان... آرامش یا بحران... امکان یا کتمان... پاریس یا تهران... خمینی یا سلمان... آلمان یا ایران... ابوذر یا لقمان... بهلول یا زندان... رندان یا مستان...
بس به دو پنج کنم واژهها را؟ دو مشت گرهکرده یکی سرسپرده مستان و دیگری سرسپرده رندان؟ آخور جبر یا شهود خفته در دل شب... کار ما در تاریکی یا کارمای تاریکی... روشن شو به دیدگان اهل اندیشه...
این آبهای زلال و بوی تند فرش ایرانی خیس از تهاجم آسمان و ما عرشطلبان فرشنشین... هی سهو چه میکنی با خودت و این واژهها؟ هی سهو چه میکنی...