پیر: این آتش که تو به پا کرده‌ای تر و خشک را با هم می‌سوزاند...

سهو: آن زمان که در آتش می‌سوختم؛ کدامیک از این ترها به زعم تو کاسه‌ای آب آوردند بریزند روی روح در آتشم؟ یا نه اصلاً لب تر کردند به بازگو کردن رنجم؟ راستی؛ اینان تر به خونند؛ از کی این‌قدر بی‌بصیرت شدی پیر؟

روزگاری وقتی کسی در دام اعتیاد گرفتار می‌شد؛ برای تامین مواد مخدر دست به فروش لوازم شخصی و در مراحل بعد لوازم خانه می‌زد... امروز اما هنرمند مملکت که نهایت خلافش سیگار است را به نقطه‌ای رسانده‌اند که برای تامین غذا و دارو مجبور شده لپ‌تاپش را بفروشد... اگر امروز زهر کلام و نوشته‌ها حداقلش به قصد فلج کردن‌تان تنظیم شده بدانید و بدانند که چه بلایی پلیس و دزدتان سرم آوردند که رحمی به کسی ندارم... شما کر و کور نبودید؛ فقط ترجیح دادید نشنوید و نبینید رنج ما را...

نفرت من از شما ملاعین به حدی است که اگر پس از این وقایع در جهنم هم بخواهم به ملاقات‌تان بیایم حتماً یک پیت بنزین همراه خود خواهم آورد که مطمئن شوم درست می‌سوزید و چیزی در بساط عذاب‌تان کم و کسر نیست... امروز به آتش مفتخرید و کیف می‌کنید از سوزاندن زندگی مظلومان؛ ولی همین آتش در جایی گریبان خودتان را خواهد گرفت...