آرزو به دل یخ میماند که لمسیده شود به دست یار و عشق در پستو میماند تا دو پر مانده به شب... هی سهو؛ چه میگویی مرد؟ هذیاننویسی هم حدی دارد و دار و ندار ندار بودن با ندارها و داراها را به باد دادی با این رهایی مطلق... هیچ حواست هست ساعت چند است؟ بگیر بخواب... بخواب که روز دراز است...
نمیشود؛ نمیشود نوشت و از آرزو گفت و لمس باقی از حضور در وادی شب را به دو پهلوی کلام وصله و پینه کرد و کردار نیک را غلاف به گفتار بسندید و پسندید خود را خودشیفتانه و شکید به شعر و شعور مخاطب و خمار خمیازهها خروسهای بیمحل را به دست قصاب سپرد...
باز داری ادامه میدهی؟ کجا چنین کلامی و نوشتنی خریدار دارد که تو اینگون رهایش نمیکنی؟
تن خشک و سرد و سکوت شب در شمای بصری تهدیدهای مستقیم و غیرمستقیم؛ این همان است که مصلوب به حق میکند شمایل شر را...
بالاخره آن رسوایی بزرگ اتفاق خواهد افتاد و خواهی فهمید احدی نمیتواند ذات پلید خود را با ظلم بر دیگران مخفی کند و بهتعبیر عام آبروی نداشتهاش را حفظ کند... شما جنایتکارید و سر تا پا گلاب بگیرید خود را هم بوی تعفن خون گندیده از پیکر نحستان به مشام خواهد رسید... همپیاله لاشخورها بودن که چیز کمی نیست... هستند عقابنظرهایی که ببینند شما چقدر رزل و پست هستید... آتوهایتان هم پرینت بگیرید و بکنید در همانجا که میدانید... مرده را از مرگ میترسانید؟ تهدید میکنید؟ ظلم روا میدارید و فکر میکنید کسی قرار نیست برای انهدامشما برخیزد؟
گفتمت بترس ای خصم خوارمسلک؛ ولی تو ترجیح دادی پوزخند بزنی... حال بهتزده به نمایشگرت بنگر... 😈
اتیان سوگند پزشکی که سالها درس خوانده تا به نقطهای برسد که بفهمد خدایی نیست به چه درد منِ سراپا بیمار میخورد؟ پزشکی که میگوید پول نقد بیاورید تا مالیات ندهم از ابتدا معلوم است چه موجود پلیدی است... اینها کادر درمان و جامعه پزشکی نیستند... کاسبان خون آکادمیک هستند که قصور پزشکی را بدون عذاب وجدان رقم میزنند... موجوداتی پلید که بخشی از بیماریهای امروزم کار آنهاست... سر سپردههای آمپولهوازنِ نرم... در همین حوالی چندین مورد قصور پزشکی موجود است... تجربیات خودم هم که بماند... شما نوکران شیطان هستید که جان انسانها بازیچه دستتان است... قاتلهای سفیدپوش با مدرکهای پوشالی...
یک دل سیر اشک میریزد بر مذار فرهنگ و با باد میرقصد و باده به جان اندیشه میافتد؛ حتی اگر این عروسکهای پیکسلی مست بخواهند دروغ بگویند که نه شما هنوز پیروز نشدهاید... ایده دارید برای برهم زدن این بهانههای خودمحور سیاسیون یا هنوز هم معتقدید حاکمان میتوانند؟ من بیزارم از این چرکبازیها؛ دیگر دوستان ساکن نزدیکستان را نمیدانم؛ این دورستانقلیها بالاخره کار دستمان خواهند داد اگر به داد مردم نرسیم...



