مرا ببخش بانو؛ تو رها چون بادی؛ تکیه دادن به تو ممکن نیست؛ تنها کلاهم را سفت چسبیدهام که تو آن را نبری... اسیر زار و زن و زندگی شدن برای آنکه سرباز متولد شده و سرباز میمیرد کمی دشوار است... مرا ببخش بانو...
آنچه باید را؛ میکنم مکتوب آنچه باید را... همه گریزانند چون دنبال دردسر نیستند... روی احدی حساب باز نکردهام...
فقط شما ببین چقدر همه چیز عجیب غریبه که دوتا سیمکارت به نام من بوده که من حتی از وجودشون خبری نداشتم... بعد گویا اینا هدیه سیمکارتایی بوده که خریده بودم و یا اونا نفرستادن یا پست نیاورده... الان سلب مالکیت زدم؛ توی دولت من زده سلب شده توی خود اپ اپراتورها هنوز هست؛ استعلامم میگیرم میگه هستن به نامم هنوز... انگار هیچی به هیچی وصل نیست تو مملکت... از یه اپی قبض پرداخت میکنی از خود سامانه میاد پرداخت نشده! یعنی انگار ابلاغ نمیشه سیستمی... بعد میری تا نصف یه مجوز رو هزینه میکنی بگیری آخرش میگن صدورش متوقف شده... خب به سازمانهای دیگه هم ابلاغ کنید از لیستشون حذف کنن... من بهعنوان کاربر باید بگم به پشتیبانی؟ بعد مگه پول رو اصلاً پس میدن؟ هزینه هزینه هزینهتراشی بیخودی... همین میشه که توی این شرایط عدهای راحت حق رو پایمال میکنن و دست آدم خیلی وقتها به هیچجا بند نیست... خندهدارترین موردم مورد بیمهای که بدون اقدام من به نامم زده شده... خب من نباید موافق باشم یا رضایت داشته باشم؟ والا ما از اونایی که میتونستیم شکایت کنیم محکومم میشدن بنا بر نون و نمک نکردیم؛ حالا مارو مجبور میکنن بریم هی شکایت کنیم تا کارمون پیگیری بشه... والله واسه ما و شخصیتمون افت داره این کارا... چرا نمیتونید درست و حسابی و اصولی خدمات بدید به ملت که هی کار به شکایت نکشه...





