بارها پیش اومده تصور متفاوتی ملت از من و شرایطم داشتن؛ مثلا موردی رو میگفتن که فلان مبلغ پول لازم داره و چیزی نیست ولی برای من یک دهم اون مبلغ هم تهیه کردنش مقدور نبود... چند روز پیش با یکی از بچهها صحبت میکردم میگفت اگه برای درمان نگران پولشی نگران نباش یه بخشی با بیمه حل میشه؛ قشنگ معلومه ظاهر رو حفظ کردم که حتی دوستم فکر میکنه من بیمه هستم؛ یه مورد دیگه بعدازظهر همون روز بود که لازم بود حضور داشته باشم توی مکان گالری ولی از اونجایی که بابا تنها بود یکم سخت میشد و باید سریع برمیگشتم و اون شخص بهم گفت حالا نیاز نیست خودتم بیای؛ یکیو بفرست باشه فقط ما بیایم... خب اینم فکر میکرد من واقعاً مثلا کسیو دارم که جای من بره جایی یا کارامو برسه... تکفرزندی و پاگیر خیلی چیزا بودن و دور بودن از دوستات باعث میشه حتی اگر مریض شدی داری میمیری نتونی روی کسی جز مادرت حساب کنی و اگه اونم نباشه اگر داری از درد میپیچی به خودت پاشی و بری دکتر؛ تازه اگر در شرایطی باشی که چس تومن ته جیبت برای دکتر باشه... من توی یه لیگ دیگه از بیکسی اصلاً بازی میکنم حتی تصورشم نکن بخوای با طیف عام بیکسان هم مقایسم کنی... ولی حاجی چقدر آدمایی که بهت امید میدن بابت اینکه تنها نیستی و یهو غیب میشن نامرد و بیرحم هستن... هیچوقت نشد کسی بگه همیشه میتونی روی من حساب کنی و حرفش درست در بیاد... ببین تو مختاری هرطور میخوای رفتار کنی؛ انتظاری نیست و اوکیه؛ ولی دیگه عبارات و حتی شعارها رو لجن مال نکنید که اگر فردا روزی یکی واقعاً هم خواست چنین ادعایی کنه و قصدشم واقعیه آدم بگه برو بابا توام مثل دیگرانی... این آدمای مدعی باد هوا باعث میشن همیشه دلت قرص نباشه همیشه نگران باشی و همیشه فکر کنی آدما اومدن بهت امید بدن و بعد عامدانه در بدترین شرایط تنهات بذارن که روحیهت به گاو سگ بره... ولی خلاصه بگم خیالی نیست چون خدا هست... شما برید به تصویر دروغین خودتون تو آینه نگاه کنید شاید کمی شرمسار شدید... شما رو یه جور دیگه نمیبخشم... بعضیاتون که چند بار این کار رو تکرار کردید و من خر هر بار بهتون فرصت دادم... واقعاً به حدی دلم پره که نگم برات؛ به حدی دلم پره که نگم برات... بازی کردید با کسی که جز عشق بهتون چیزی نداد همیشه... خدا خودش بهتون رحم کنه که هر بار دل یه آدم که از همه عالم دلگیر بود رو دوباره و دوباره شکستید... من که گریههامو کردم و دیگه اشک و گریهای هم ندارم... ولی بعد مرگم که صندوقچه نوشتههای میراث باز شد؛ بدنامان تاریخ زندگی من خواهید بود... جریان سیال ذهن منو به کجا برد...
من امروز دارم برای نداشتن پول میمیرم؛ تو فردا میخوای حقمو بذاری روی سنگ قبرم؟ نمیگذرم ازتون...
این مردم گرامی و شریف برای هنر پولی نمیپردازند ولی انتظار دارند هنرمند در برهههای حساس هر هزینهای بدهد و صدای آنها باشد...
من هیچ احد دیگهای رو با ترکیب جونی؛ اینطور سانتمانتال و پرمهر خطاب نمیکنم... یعنی نه که پرمهر نباشم تو کلام برای کسی؛ ولی بهارجونی با اینکه کلا چند بار حرف زدیم یه جوریه برام که خواهر جای خود ولی انگار جیگرگوشمه... نمیدونم چه فعل و انفعالاتی در مغز یک انسان باید رخ بده که کسی براش انقدر زود عزیز بشه... ولی عمیقاً بهارجونی رو از صمیم قلب مثل خواهرم و یا حتی بچم؛ یا حتی نه اصلاً مادرم دوست دارم... (سهو سر خوشی با تقویم و زمان و تاریخ نداره) این رو هم اینجا نوشتم که اگر یه روزی نبودم به یادگار بمونه... قلب برای تو و محمد آجیجونی... راستی بهارجونی همون پابرهنه تا صبحه... :)
اینکه کسی تو وطن خودش برای درمان چرتکه بندازه خیلی تلخه... حق این مردم شریف این نیست...
من مینویسم ارزشی، پادشاهیخواه، چپگرا و ... من در ابتدا برای آغاز سخن و تا انتها شخص مقابل رو اونطور که دوست داره خطاب میکنم... اولین قدم در گفتمان جدی ولو پر از تنش و بحث و حتی جدال کلامی، حفظ احترام طرف مقابل هست؛ چون تو اون رو به رسمیت شناختی که نشستی باهاش پای میز گفتمان... اگر به رسمیت نمیشناسی که کلاً نباید حسابش بکنی؛ یعنی درستش اینه... بحث رجزخوانی و دیس و ... هم باز یه ماجرای دیگهست که نباید با دو مورد قبل قاطی بشه... چون دو مورد قبل در مبحث مذاکره و مناظره و امثالهم معنا پیدا میکنه و مبحث سوم مربوط به میدان جنگ هست؛ ولو جنگ فرهنگی و یا جنگ در بسترهای مجازی و رسانهها...
🪶 چکآن...
https://sahv.top/post/1190
🪶 چکآنید...
https://sahv.top/post/1191
🪶 چکآنریز...
https://sahv.top/post/1192
🪶 چکآنجو...
https://sahv.top/post/1193
🪶 چکآنخیز...
https://sahv.top/post/1194
🪶 چکآنپو...
https://sahv.top/post/1195
🪶 چکآنسوز...
https://sahv.top/post/1196
🪶 چکآنویس...
https://sahv.top/post/1198
🪶 چکآنخو...
https://sahv.top/post/1199
🪶 چکاندود...
https://sahv.top/post/1200
🪶 چکآنکوه...
https://sahv.top/post/1201
🪶 چکآنلو...
https://sahv.top/post/1202
💎 حمایت مالی با مبلغ دلخواه
https://payping.ir/d/y7Xe
۷۸۶
با سلام و عرض ادب خدمت مقام محترم رهبری جمهوری اسلامی ایران جناب سید مجتبی حسینی خامنهای، ریاست قوه قضاییه جناب آقای محسنی اژهای، رئیس محترم جمهور جناب آقای پزشکیان؛ اینجانب محمد روشنیان (سهو) به شماره ملی ۲۰۵۰۳۷۱۶۴۰ فرزند محسن از شهرستان بابل از شما خواستارم در پرونده هنرمند ملی امیرحسین مقصودلو ملقب به تتلو مستقیماً ورود کرده تا برای آزادی او ولو مشروط اقدامات لازم صورت گیرد. او بارها توبه کرده و توبهکننده محبوب خداست. او در گذشته نشان داده اگر در مسیر درست هدایت شود و یک هادی در کنار او باشد میتواند تاثیرات مثبتی در بین جوانان و نوجوانان داشته باشد و بهنظر حقیر محبوس ماندن این پتانسیل در زندان بیش از این از نظر مصلحت صحیح نیست و بهتر است از او در امور هنری و فرهنگی در راستای اهداف نیک استفاده شود. من خود خوب میدانم صدها ضامن باید پیدا شود که خطاکاری چون من را ضمانت کند؛ اما اگر بنا بر ضمانت باشد من خود او را ضمانت میکنم تا آنطور که شایسته است در مسیر ارتقای فرهنگ ایران گام بردارد. هرچند تعهد به این مسئله در وهلهی اول بهعهدهی خود امیر است اما بنده با شناختی که دورادور از او دارم و اعمالش در گذشته در ایران میدانم اگر همکاریهای لازم با او صورت گیرد خیلی خوب میتواند نقش یک مبلغ فرهنگی را ایفا کند. مواردی که در ترکیه و خارج از کشور توسط او رخ داده فقط به دلیل شرایط روانی نامساعدش بوده که عملاً او را تبدیل به انسانی کرده بود که نمیتوانست درست تصمیم بگیرد و عمل کند. از سوی دیگر او با پای خودش به ایران بازگشته است. خواهشمندم برای ایران هم که شده در پرونده او ورود کرده تا مشکل این هنرمند حل شود و به آغوش خانواده و هواداران خود بازگردد که اگر بنا بر متنبه شدن بود قطعاً تا به حال اتفاق افتاده است. او در آهنگ آخرش درخواست کمک کرد و دور از مرام ما بنیهاشم است دست رد به سینه کسی بزنیم. به همین سبب این نامه را برایتان نوشتم.
با تشکر از توجه شما؛ فرزند خاتم محمد روشنیان (سهو)
توضیح تصویر گرافیکی: تصویرسازی انتزاعی چهرهی پر از خالکوبی امیر تتلو است.


