من دارم میمیرم؛ خب؟ کسی که میدونه داره میمیره دیگه براش اهمیتی نداره تو بخوای هر بلایی سرش بیاری؛ چون اون بالاخره بهزودی میمیره... من مدتهاست فقط به میراثم پس از رخت بر بستن از این دنیای سراسر حجاب به عالم لختی مضامین فکر میکنم... هر روز هم از نظر جسمی دارم ضعیفتر میشم؛ روحیه خودم رو هم فقط به خاطر خانواده و عزیزانم که بهم نیاز دارن حفظ میکنم... همین... من میرم؛ شرافتم جاودانه میشه؛ ستمگر میمونه و رسوایی در گسترهی تاریخ...
ابراثر بیم از یاس چهار ساله شد... بیم نه یک اثر هنری موسیقایی بلکه کتیبهای از حقیقت در گسترهی تاریخ معاصر است؛ و شاید هنوز هم باید گفت حرفهایی برای گفتن دارد؛ و باشد که با گوش دل شنوای آن باشید نه گوش سر... بیم را میتوان سر و سامان موسیقی و هنر مستقل ایران دانست... با تمام احترامی که برای اثر باغ قائلم؛ بیم موردعلاقهترین اثر برای من بین تمامی آثار یاس است...
اصلاً اهمیتی نداره احقاق حقی صورت بگیره یا نگیره؛ من فقط دارم حق میاندازم گردن کسایی که میتونن کاری بکنن و نمیکنن... کارما، اثر وضعی، مکافات یا هر چی که اسمش رو میذارید اگه وجود داره خودش کار خودش رو میکنه... منم میدونم تا آخرین نفسم با ستم این ستمگران کنار نیومدم... آره همینقدر دارک به ماجرا نگاه میکنم؛ دقیقاً همینقدر دارک... درد دارم؛ میفهمی؟ درد... حق پایمال شدم گردن هر احدی؛ تاکید میکنم هر احدی که توی این ماجرا نقشی داره بمونه تا روز مشخص...
همون موقع که جمهوری اسلامی سریال اوشین رو طوری سانسور کرد که قابلفروش به خود کشور سازنده شد دوباره؛ باید متوجه میشدیم با چه پدیدهای در بحث سانسور محتوا مواجه هستیم... دیگه همون فرمون رو اومدن سر اینترنت و ... پیادهسازی کردن... خلاصه واقعاً حکومت میتونه متدهای سانسورش رو به کشورهای دیگه بفروشه با این تجربهای که داره؛ شاید اینطوری کمی به وضعیت اقتصادی کمک کرد! خیلی باحالید؛ ببین خیلی...