یک حرف را باید صد بار بزنم، یا یک سؤال را باید صد بار پاسخ دهم...
آبی و قرمز دانستنِ شرح وقایع و دستوپنجه نرم کردن با هذیانهای پدر و کشف حقیقت در میان آنها، و حتی لحظهای امان نداشتن؛ وقتی باید دائم حواست باشد که اتفاق ناگواری رخ ندهد...
من در چنین شرایطی مینویسم؛ در چنین شرایطی میجنگم؛ در چنین شرایطی خلق میکنم...
ادعایی در چیزی نیست، خواننده؛ من فقط دارم از تحمل و مدیریت شرایطی سخن میگویم که بسیاری از انسانها را میتواند در چند روز از پا دربیاورد...
فردی میگفت: «ما هفت برادر و خواهر هستیم و وقتی پدرم در زمان حیات آلزایمر داشت، همه ما را از پا درآورده بود؛ خدا واقعاً صبر و خیر بدهد تو را...»
در اوج چنین شرایطی هم، حتی عدهای از چرندگوییهای خود دست برنداشتهاند و عدهای دیگر نیز نهتنها همراه نبودند، که از فرصت سوءاستفاده کردند؛ و بماند چهها کردند و چهها نکردند...
پیشتر گفتم: خاستگاه عدهای لجن است؛ نمیشود انتظار داشت مانند منشِ زلالاندیشان و زلالنیتان و نیکطینتتان با مسائل برخورد کنند...
آرزو به دل یخ میماند که لمسیده شود به دست یار و عشق در پستو میماند تا دو پر مانده به شب... هی سهو؛ چه میگویی مرد؟ هذیاننویسی هم حدی دارد و دار و ندار ندار بودن با ندارها و داراها را به باد دادی با این رهایی مطلق... هیچ حواست هست ساعت چند است؟ بگیر بخواب... بخواب که روز دراز است...
نمیشود؛ نمیشود نوشت و از آرزو گفت و لمس باقی از حضور در وادی شب را به دو پهلوی کلام وصله و پینه کرد و کردار نیک را غلاف به گفتار بسندید و پسندید خود را خودشیفتانه و شکید به شعر و شعور مخاطب و خمار خمیازهها خروسهای بیمحل را به دست قصاب سپرد...
باز داری ادامه میدهی؟ کجا چنین کلامی و نوشتنی خریدار دارد که تو اینگون رهایش نمیکنی؟
تن خشک و سرد و سکوت شب در شمای بصری تهدیدهای مستقیم و غیرمستقیم؛ این همان است که مصلوب به حق میکند شمایل شر را...
بالاخره آن رسوایی بزرگ اتفاق خواهد افتاد و خواهی فهمید احدی نمیتواند ذات پلید خود را با ظلم بر دیگران مخفی کند و بهتعبیر عام آبروی نداشتهاش را حفظ کند... شما جنایتکارید و سر تا پا گلاب بگیرید خود را هم بوی تعفن خون گندیده از پیکر نحستان به مشام خواهد رسید... همپیاله لاشخورها بودن که چیز کمی نیست... هستند عقابنظرهایی که ببینند شما چقدر رزل و پست هستید... آتوهایتان هم پرینت بگیرید و بکنید در همانجا که میدانید... مرده را از مرگ میترسانید؟ تهدید میکنید؟ ظلم روا میدارید و فکر میکنید کسی قرار نیست برای انهدامشما برخیزد؟
گفتمت بترس ای خصم خوارمسلک؛ ولی تو ترجیح دادی پوزخند بزنی... حال بهتزده به نمایشگرت بنگر... 😈
اتیان سوگند پزشکی که سالها درس خوانده تا به نقطهای برسد که بفهمد خدایی نیست به چه درد منِ سراپا بیمار میخورد؟ پزشکی که میگوید پول نقد بیاورید تا مالیات ندهم از ابتدا معلوم است چه موجود پلیدی است... اینها کادر درمان و جامعه پزشکی نیستند... کاسبان خون آکادمیک هستند که قصور پزشکی را بدون عذاب وجدان رقم میزنند... موجوداتی پلید که بخشی از بیماریهای امروزم کار آنهاست... سر سپردههای آمپولهوازنِ نرم... در همین حوالی چندین مورد قصور پزشکی موجود است... تجربیات خودم هم که بماند... شما نوکران شیطان هستید که جان انسانها بازیچه دستتان است... قاتلهای سفیدپوش با مدرکهای پوشالی...


