به ابروی معکوس در قاب خیال قلاب قلابی را مصلوب ماهی‌ها کردم و شور و شعف حاصل از رسیدن به سطح دلیل مرگ رویاهایم شد... به‌راستی کدام ناخدا راست می‌گوید و متضاد راست، چپ است یا دروغ در این نطق کهنه‌ی به آتش کشیده شده؟ لق‌سکان اولین نیست این اما بعید می‌دانم آخرینش هم نباشد... نمی‌دانم...

📜 متن🏞 تصویر

☕️     🥗     🍫     📚     💻

کپی لینک بازنشر درون‌وبلاگی
https://sahv.top/post/956

من وزش باد مهر رو تو رگبار فحش و ناسزاهات می‌بینم؛ تو اما با شک می‌پرسی از خودت این دقیقا چیکار داره می‌کنه... نمی‌دونم و بیانش می‌کنم... تو اما می‌دونی و می‌خوای به خودت تفهیم کنی که نمی‌دونی... دلم پره از تو حتی از خودم؛ دلم پره از درد اما بازم تحمل می‌کنم...

📜 متن

☕️     🥗     🍫     📚     💻

کپی لینک بازنشر درون‌وبلاگی
https://sahv.top/post/954

ولی شما فردا دست پسرت رو بگیر ببر بگو می‌خوام برای خدا قربونیش کنم؛ می‌برن بیمارستان اعصاب و روان بستریت می‌کنن... حالا من قصد توهین ندارم و اینم فان بود؛ ولی خب واقعاً دنبال دلیل توجیهی برای رفتار آنرمال پیامبران عزیز خدا می‌گردم... بازم می‌گم نه توهینه نه حتی شبهه و شک و فقط یه تفکره که دارم باهاش کلنجار می‌رم... اگر به مسائل سببی و نسبی هم برگردیم برپایه خانواده خونیم خب ابراهیم عزیز جد من میشه... شاید این ... هیچی ولش کن سهو دنبال دردسر نگرد... راستی اولین عید قربونه که نمی‌تونم گوشت بخورم... خلاصه خواستم بگم اونقدرام کافر نیستم؛ کباب رو می‌خوردم عید قربون‌ها... :))

📜 متن

☕️     🥗     🍫     📚     💻

کپی لینک بازنشر درون‌وبلاگی
https://sahv.top/post/952

من فکر می‌کنم بهتره کم کم از پست زدن و نوشتن در مورد وصل شدن اینترنت و حواشی اون بکشیم بیرون... البته این نظر منه؛ شما می‌تونید موافق نباشید...

📜 متن

☕️     🥗     🍫     📚     💻

کپی لینک بازنشر درون‌وبلاگی
https://sahv.top/post/950

و دست‌های روغنی پس از حادثه‌ای کودکانه...

📜 متن🏞 تصویر

☕️     🥗     🍫     📚     💻

کپی لینک بازنشر درون‌وبلاگی
https://sahv.top/post/949