من در لژی که تو برای ورود به آن التماس می‌کنی؛ حمام خون راه می‌اندازم... تو آموزش دیدی و صد هیچ می‌زند مکر من خودآموخته حربه‌های توی بی‌ریشه را... اتفاقاً آنچه می‌دانم از مجموع چیزهایی است که از طریق شما نوکران ابلیس به بیرون از انجمن‌ها درز پیدا کرده... هرچند از نقطه‌ای به بعد حتی زیر ذربین نظارت ماهواره‌ها هم نتوانستید بفهمید چه می‌گذرد در ذهن منِ صدقطبی... خلوص باید که برای غیر هو نشود میسر؛ زیرا در آن حوالی هر که به فکر خویشتن است و اینجا احقاق حق عامه در صدر کار قرار دارد... کور خواندم بله؛ تو راست می‌گفتی؛ کور خواندم حدیث حیله‌ی شما ملاعین مصلوب به دنیا را منِ درویش که گرسنه هم باشم از آب فاضلاب نخواهم خورد مانند شما بی‌بته‌های چرک‌کام... کمین کنید هم کمان شب‌زنده‌داران و سلاطین روز حلقوم پر از فریب‌تان را نشان رفته است... پس تقلا نکنید که دست و پا زدن در باتلاق نتیجه‌ای جز تسریع غرق‌شدگی ندارد...

 

دشمن در تمام جبهه‌ها هوشیار است؛ گر قلم از دستت بیفتد باختی... ۲۴/۷ قلم بچرخان و جز انهدام فکر نکن... رفت و برگشتی نباشد در کار که در خون خود خفه کردنشان قصدت باشد... جز این هزینه و فایده برآورد شده می‌گوید آفتاب خرج لحیم کردن است ماجرا... به آتش بکش جهان‌شان را طوری که مجبور شوند همه‌شان برای زنده ماندن متحد شوند... باز هم موفق نشوند...

سهو

🫆 واقفم...

سهو 23 مرداد 04:19

به این غلطای املائی، نگارشی، تایپی واقفم... به عمد یا سهو نمی‌کنه توفیر... به بداهه می‌چرخه قلم ولی بازم اصولی... من همینم، همین انسان که می‌ره جلو و می‌نویسه مثل زندگی... نکنه می‌کنید فکر شما برای چطوری نفس کشیدن؟

سهو

🫆 خاسر...

سهو 23 مرداد 03:30

دندان شکسته از مشت کین فرزندان ابلیس را تفیدم به انعکاس تصویرش در آب... خنجرش به انعکاس نور ماه در آب برقید و فشرده شد گلویش به خشم مقدس... شمس ثانی گر صادر کند فتوا به روز نکشد که هم‌پیمان بر سر مزار هویت‌ هنری‌ات ظاهر شوند... و گفتم؛ نه، هشدار دادم پای رو دم نگذارید که دم قیچی کنم به دو قلم چرخاندن و گفتم رئیس جز قلم روی میز تحریر در بدترین حالت دو قلم در آستین نهان دارد... لیدر لفظ کفار است و رهبر بود در عالم هنر و می‌ماند تا ابد دو چیز اول که رد ننگ شما بر چهره‌ی این پیگره و دوم همان رهبری که جایی ثبت نشده... نه صباح استادش باشد که گر تاریخ در هم آمیزد صباح شاگردی از شاگردانش خواهد بود در تبلیغ مویرگی و هست بدون اینکه باشد... دست به اقدامی در راستای تخریب بزنید ولو به پچ پچ کردنی در گوش اوباش‌تان تا جهنم واقعی را نشانت دهند آنان که باید... شاید هنوز هم به لطائف و هذیان‌ها مرتبط کنی این کتیبه‌ی الکترونیکی را اما ببین آنچه سوخته از شما در این مسیر... حمام خونی راه خواهیم انداخت که درود فرستند بر چنگیز مرغان آسمان پس از آن... این مردم نمی‌دانند هنوز چرا جزای شما را جز مرگ نمی‌دانم... روزی خواهند فهمید... هیچ ذوق هنری پوششی برای ذات پلید فاسدان نخواهد بود؛ و ما بد برای بدان که باید بدانند هیچ امنیتی ندارد زین پس... زین پس کنید اسب‌تان را و فرار کنید به دورترین نقطه... هستیم در آنجا که متصور نشوی و می‌آید بر از دست‌مان آنچه به عقل جن نرسد... بترسید؛ بترسید از ما که سال‌ها در تاریکی زیسته‌ایم...

نکته‌ای که در مورد نظم جدید رپ فارسی مخصوصاً در مورد فاخرنویسان وجود دارد این است که آن دسته از رپکن‌هایی که در این سال‌ها بنا بر فضای مسموم رپ فارسی به حق خود نرسیده‌اند؛ می‌توانند با کمی همت بیشتر در آن برهه‌ی حساس و نقطه‌ی عطف، جایگاه حقیقی خود را میان بستر نوپا پیدا کرده و تثبیت کنند... ارزش‌آفرینی نوآورانه بخشی از ماجرا خواهد بود...