مولفههای سرمایهداری که علیه ایرانیان مورد استفاده قرار نگیرد و ابعاد قدرتنمایی و رجزخوانی آن متوجه سرمایهداران کشورهای منطقه و غرب باشد نیز میتواند پذیرفته شود... منظورم از پذیرفته شدن حتی در بستری است که فاخرنویسی خطاب میشود... آری رجزخوانی با پول و سرمایه هم اگر درست استفاده شود میتواند فاخر باشد... این مباحث و چگونگی پیادهسازی آنها شاید نیاز به بررسی دقیقتر و حتی گفتمانی عمیق داشته باشد...
به غلاف انگشت اشاره سوگند که اوباشت را بهسان خودت در آن ویدیوی کذایی کور خواهم کرد ابتدا و به گام ثانی نرسد که پیش از آن حلقوم خودت را با دندان بجوم... آری در هفتاد و یکم که قصد نوشتن از مهر بود نفرت را در آغوش کشیدم... و شاهد اصل زندگیات و باقی مطلعین گفتند تو چه کثافتی هستی... حال کارت به جایی رسیده که با آن مرثیهی چرک ما را با جان فرزندان حقیقی و معنویمان تهدید میکنی؟ نه که خاستگاهتان لجن باشد که شما خود ذات لجنید... این لجن که دیدهها را تار کرده خود خود تو و اوباشت هستید... میرسد روزی که به گاری ببندیم شما ملاعین را و مجبورتان کنیم زمین بایر را شخم بزنید... اگر در هجله مصلوب میشد گربهی حربههای کثیف شما به خشم ما؛ امروز گربه و فرزندانش محل کاسبی شما حرامیهای سرسپردهی آمال نبود... همانطور که به کم از ساعتی دل و رودهی آثارت را بیرون میریزم؛ به کم از دقیقهای همپیمانان گر برسند به تو دل و رودهات را بیرون خواهند کشید از جسم نجست... آنچه از خون بچههای ایران به بدن زدید را با خون و چرکآب پس خواهید داد... فکر میکنی اگر به رسم بصر حادث کنی آنچه گفتم را دست از سرت بر خواهم داشت؟ زهی خیال باطل که آرام نگیرم تا جسمت در گور نبینم... لعنت به وجودت تا ابد... هشت طفل ردیف کردی و به نُه شدی رهبر؟ نه تو همان لیدر فکسنی هستی که به رسم صفر و یک میتوانی روحی پشت خود ظاهر کنی... باقی کدها و اعداد را تمایل داری به رسم هنر در اثر هنری نمایان کنم؟ هان؟ حل معماهای تو و آن دستی که بر سر گذاشتی همانطور که گفتم کار کم از ساعت است... تف بر وجود ناپاک پلیدت...
حیف مجموعه مسکوت که مجبورم یک بخش دیگر آن را حرام این حرامی کنم... شاهین نجفی در عین حال که دارد بسترسازی خود برای اهداف شخصی را همچنان با زبرتر کردن کلام در آثارش پیش میبرد؛ با کدهایی دارد مخالفان خود را تهدید به قتل میکند؛ حتی اگر اقدامی پس این حرکت نهفته نباشد هم هدف ابتدایی با این فضای وهمآلود ویدیو ایجاد رعب است؛ هستند افرادی که از کارهای شوم او مطلع هستند اما بنا بر آتوهایی که این کثافت ممکن است از آنها داشته باشد میترسند حرف بزنند؛ برای نهادهای امنیتی در تمام دنیا نوشتم...
در سالن منتهی به انجمن خبائث چرکطینت سه لالهی شیشهای روشن در راست و سه لالهی شیشهای خاموش در چپ روی دیوار دیده میشد... سر بریدهی لوسیفر با دهانی پر از کف افتاده بر کف سالن... لالههای روشن ذکر ابدیت میخوانند و باران خون میبارد بر سالن بیسقف... صاعقهای حوالهی انجمن شد؛ فرزندی خلف ولی مطرود شد متولد... مادرش به اشک نگریست و سپرد به رود خون نوزاد را... سی و چند سال بعد نوزاد نوشت: سهو هستم؛ فراماسونی که دستکشهای سفیدش را در شومینه انداخته است... رعد بود خودش در پیکرهی آسمان پر از خفاش تا روزی که پیامآور مرگ شود برای بَدان و بَدَنِ آنان را بهرسم نگاه نافذی آغشته به فرمان به گور تاریخ بسپارد...





