بین تو ای راوی کهن در دل کوه‌ها که به چه روزی افتاده‌ایم که جاست‌اینا که فقط این‌ها را که خودش مورد اشاره قرار می‌دهد را فلان و بیسار می‌داند... یک انسان لو-لول فقیر از نظر ذهنی که مشتی مزخرفات من در آوردی را برای دختران نوجوان که هنوز قادر به تشخیص نیک از بد نیستند قرقره کرده و پس از اینکه قشنگ پخت آنچه باید را در امتداد پت*اره اعظم جلوی گلوله هل می‌دهد... هم نان از کذب تصاویر به سفره می‌آورد، هم عقده‌هایش را خالی می‌کند و هم فاند آغشته به خونش را می‌گیرد... فرزندان خود را از دست این حرامی‌ها نجات دهید... این یک‌هزار و صد و یازده بار... فرزندان خود را از دست این افسرهای سرویس‌های جاسوسی نجات دهید... حنجره ما پاره شد و ریش‌مان سفید شد که شما بفهمید این حرامی‌های فقیرذهن به هیچ چیزی جز رسیدن به آمال خود پایبند نیستند... لعنت ابدی بر سفره آغشته به خون‌شان... مرگ بر هیبت کثافت‌شان از بالا تا پایین... فرزندان خود را از دست این حرامی‌ها نجات دهید...

در سال ۸۹ پس از جنبش سبز بود که آلبوم سال خون از شاهین نجفی منتشر شد... اینکه خود این آلبوم محل کاسبی این ملعون با خون جوانان مملکت شده بود بحث فعلی من نیست... مسئله مربوط به دستور آدم‌ربایی یک شخص در داخل ایران است... در آن زمان که سخت‌گیری‌ها نسبت به چنین آثاری بسیار بیشتر از امروز بود شخصی از داخل ایران موظف شده بود نسخه فیزیکی آلبوم سال خون را در قالب CD به مخاطبان داخل ایران بفروشد... اما حال مشخص نیست که چه اتفاقی افتاده بود که این شخص در داخل ایران موفق نشد این نسخه‌های فیزیکی که بابتش پول گرفته بود را به دست مخاطبان برساند... در این وقت شاهین نجفی با آن ادعای انسان‌دوستی و ... آدرس این شخص را در محیط پابلیک توییتر قرار داد و به تمام اوباش داخلی‌اش دستور آدم‌ربایی و قتل این شخص را صادر کرد... لازم به ذکر است که یکی از دلایل اینکه آن شخص نتوانست مجموعه را به دست خریداران برساند مشکلات امنیتی احتمالی بود که ممکن است از طرف حکومت برای او ایجاد شده باشد... حال تصور کنید شخصی که به دلیل فعالیت توزیع مجموعه سیاسی حتی نمی‌توانست به پلیس رجوع کند توسط شاهین نجفی مورد تهدید آدم‌ربایی و قتل قرار گرفته بود... آن هم برای چه؟ یک مجموعه موسیقی که پخشش با اخلال مواجه شد... من از سرنوشت آن شخص اطلاعی ندارم ولی فقط ذات رزل و اوباش این حرامی را سر یک اختلاف قراردادی و مالی ببینید تا عمق کثافت وحود این شخص را دریابید... حالا هم که در آخرین موسیقی منتشر شده خود با مضمونی احساسی از رفاقت و معرفت و مرام حرف می‌زند... آهنگ داشی یک بسترسازی دیگر با مولفه‌های احساسی برای فریب نوجوانان و جوانان است که باز در برهه‌های حساس عده‌ای بی‌گناه دیگر را جلوی گلوله هل دهند... خانواده‌ها حواس‌شان را جمع کنند و خود بچه‌ها هم همین‌طور... فریب این اوباش که آن‌سوی دنیا نشسته و کاسبی خون می‌کنند را نخورید... نمی‌دانم چقدر باید ما هزینه جانی بدهیم تا مردم بفهمند این اوباش به چیزی جز جیب خود فکر نمی‌کنند؟ آن ملاعینی که بیرون از ایران نشسته و در امنیت فرمان حمله صادر می‌کنند دوستان شما نیستند... مشتی بی‌بته حرامی مزدور هستند که از خون تغذیه می‌کنند... شاید ماجرای آن فرقه تروریستی کمی کمک کرد که ما بتوانیم راحت‌تر حرف‌هایمان را بزنیم...

اسلامگراهای افراطی محل سکونت‌شان را تفهیم کنید؛ پر است از مهاجران این‌چنینی کشورهای مختلف اروپا... خودشان می‌دانند چه کنند... این اقدامات برای آن‌ها یک فریضه دینی است... فقط دقیق طبق باورهای خودشان آنچه خط قرمزشان است را بُلد کنید... خودشان کارشان را تمام می‌کنند... طوری شر این جماعت را بر زندگی‌شان بیندازید که از به دنیا آمدنشان پشیمان شوند... قلم به نفرت و کین به‌قصد انتقام می‌چرخد... من از به گور سپردن این ملاعین سخن می‌گویم نه صرفا یک انهدام کاری... رهایتان نمی‌کنم؛ زهرمار می‌کنم زندگی را برایتان...

عدالت زمانی معنا پیدا می‌کند که تو عادل باشی و خودت بتوانی به عدل با قضایا برخورد کنی؛ اینکه با کسی قرار بگذاری فردا بیا در فلان مکان با هم بتل رپی کنیم و جای دست خالی آمدن به‌منظور بتل با اسلحه به سر قرار بیایی و بگویی چون من زورم بیشتر است پس برنده هستم؛ نامش عدالت و حتی رندانگی نیست... اینکه از جلو با انگ بیایی و از پشت با اتهام هم همین‌طور؛ در چنین شرایطی ما هم با ترازوی عدالت سراغ‌تان خواهیم آمد... تازه این عین معرفت و مردانگی است... زیرا تو بدون اینکه منبع اتهام مشخص باشد آدم‌فروشی‌ات را می‌کنی بدون اینکه ما بدانیم آدم‌فروش کیست؛ ولی وقتی من شاکی خصوصی مستقیم تو باشم وقتی دلت خواست و زورت رسید هم می‌توانی دخل من را در بیاوری... جز آن برهه که به‌منظور عیان کردن ذات پلیدتان خودم را در موضع خنثی قرار دادم در امتداد ماجرا صاف در صورتتان نگاه کردم و حرف‌هایم را زدم و نوشتم... که اگر آن برهه‌ی رندانه‌ی اعتمادسازی وجود نداشت ما امروز در این نقطه نبودیم که هم من زنده باشم و هم شما دست‌تان رو شده باشد... من کابوس‌هایی که یک سال در یک شیب کند آرام شد و ضربه‌ای که در اوایل سال جدید به زندگی‌ام وارد کردید را هرگز فراموش نخواهم کرد... و حداقلش در قبال همه شما لال کردن‌تان برای همیشه در دستور کارم قرار دارد... نتیجتاً من بنا بر آن برهه که بارها تا مرگ پیش رفتم کینه کرده‌ام و بد هم کینه کرده‌ام و تا طول و عرض خودتان و اوباش‌تان را به هم ندوزم دست از سرتان بر نخواهم داست... این تازه بخش موضوع شخصی است... بخشی که به حقوق عامه مربوط می‌شود هم با دادستان‌ها در وقت معین به خدمت‌تان خواهم رسید... دست شما یا به خون آلوده است و یا در جیب ملت بوده... تف بر ذات پلید و کثیف و بی‌هویت‌تان بی‌بته‌ها... این مردم نمی‌دانند چرا ما این‌طور بد لج کرده‌ایم و به قصد کشت به سراغ‌تان آمده‌ایم... روزی خواهند فهمید...

به دو دلیل اقدام قضایی رو جایز می‌دونم: ۱. تروریست مقابل با استفاده از همین روش با مطالب دروغین بسیاری از رپرهای داخل رو سال‌ها آزار داد... ۲. گفتم مشغول انهدام یه فرقه تروریستی هستیم و پاپیچ نشید... نتیحتا وقتی واسه همشون ابلاغیه بره متوجه می‌شن با احدی شوخی ندارم... ببینم وقتی پاشون به محاکم قضایی مثل این بچه‌ها باز بشه هم باز فاز لاتی بر می‌دارن؟ خواهیم دید... ۲۴ ساعت به تمام رسانه‌ها فرصت خواهم داد تخریب پوری رو متوقف کنن... چنانچه توجه نشه ابلاغیه خواهد رفت... دوران این کثافتکاری‌ها تموم شده...