هذیانهایم خط میزند منطقت را؛ زیرا در این وانفسای نفیس که رنج متخاصم را به بزرگترین پرفورمنس زنده دنیا تبدیل خواهد کرد؛ نمیبینی پایان خصم را...
تو مینویسی به اتکای آنچه زنده پنداشتن ابدی انسانهاست و من که میراثدار مرگ بهرسم نفرینم؛ میگویم: در آن فردا این و این و این و آن دیگری پشت پرده دیگر حضور ندارند که بخواهند به تحلیلهای منطقی تو جامعه حقیقت بپوشانند...
تحلیل میکنی یا در لفاف تحلیل مشاوره به دشمن میدهی را نمیدانم؛ اما آنچه مشخص است این است که یک موجود زنده حرصخور دغدغهمند اتمسفر حقیقی ایران را دارد برای دنیا مخابره میکند...
در گنجهی کتابهای مرتبط با روشهای نوین جاسوسی جای این افعال خالی نیست؛ نترس بهقطعیت نمیگویم که تو خدای ناکرده جاسوسی؛ بلکه دارم به تو هشدار میدهم حواست باشد که آنتن دارای گوشت و پوست و استخوان دشمن نباشی...
دشمنی که میتواند فکر تو را با قرائن بخواند دیگر فکر کن به زبان آوردههایت چه اشرافی برایش رقم میزند؛ حال فکر کنم تو پروتکل امنیتی و حفاظت کلام هم نمیدانی؛ وای از دهانلقهای کندذهن مثلاً خیرخواه...
شاید عاقلانهتر باشد که بگویم: در توهم خیرخواهی...
رقص رنگها بر پیکر دیوار، پس از اولین هجوم نقاش به آن، شاید به آنی، آنی که آتیه را مصلوب به دورستان کرده، بچسباند به کنج شب...
بس کن سهو! اینهمه پیچیدهنویسی به چه سبب، مرد؟ کجای ترازوی عدالت، منقش به هذیان بوده که تو از هذیاننویسیهای مترصد به انهدام شر دست نمیکشی؟
عدلیه، عدلیه است و اینجا وبلاگ من؛ مگر من برای قضات اینگون مینویسم که تو خرده میگیری؟ اصلاً گیرم برای یک قاضی، هذیانوار آنچه باید را نوشتم؛ اصلاً بر فرض، بنا بر حفظ محرمانگی؛ تو مگر شک داری به حقیقت پنهان میان همین واژههای مکتوم؟
تو خود خوب میدانی من چه میگویم... اگر مرد میدانی، برخیز به تفسیر، بدون رأی شخصی... از این غرها چه حاصل میشود، جز خرداعصابیِ ما...
روی خاک آجر شده و نان خاک شده و شمس کور شده و روز بینور شده رسم کن بت خاموش مرگ را که به یاد میآوریمش هر دم...
در متون دینی آمده که مرگ را بسیار یاد کنید؛ ایرانی مگر اصلاً لازم است بخواهد یاد کند مرگ را وقتی هر دم هزار بار میمیرد و زنده میشود از استرس؟
سیاهنمایی نیست این؛ که یکنما از ایرانی بودن و حتی غیرایرانی بودن و زیستن در ایران است... تجربههای ما به این نیمهکارکردنهای نیمهراهروهای بیسالن سالمند تکیه بر مسند قدرت زده گره خورده...
حال ما نقد کردیم و مسئول گفت: کره با عسل خورده هر که نقد کرده؛ ما بهترین تصمیمها را میگیریم... هر که راضی نباشد را هم میگیریم؛ دستگیری از نیازمندان را عرض میکنم آقا...
راست میگوید دیگر جناب مسئول؛ چرا همیشه کج میفهمید سخنان این عزیزان خدوم را؟ اصلاً استخوان شکستهی خلقالله زیر بار فشار تصمیمات اشتباه چه اهمیتی دارد؟ شیشههای دفترهای حضرات سلامت باشد به حق این اشکهای آغشته به خون...
راستی دلار چند است؟ ما که حالیمان نمیشود این بازیهای اقتصادی و سیاسی؛ ولی خب یک حالی میشویم وقتی نیمنگاهی به سفره میاندازیم و نیمگوشی به رادیو میسپاریم... پاییز سراسیمه دارد میآید... مهم نیست حالا که چه همراهش خواهد آورد...
بغض شب از دست اهالی روز و ورز دادن چانههای خمیر شده به این وضعیت و بزم خیال و شاطری که عرق از پیشانی با شرم پاک میکند...
رها کنید اصلمطلب را سلب امتیاز عقلانیت از صحنه خودش هزینهها دارد؛ مثلا تصور کنید کسی را که زندگیاش به باد رفته و خود را غرق الکل میکند؛ قطعاً حالش بهتر از کسی است که هوشیار مینگرد ویرانی زندگی خویش را...
به ترویج نگفتم؛ کنایه زدم؛ ولی خب داد به دست ما تقدیر اندیشه را؛ شما اگر قرار است همچنان بهرسم دیوانگان عمل کنید به خودتان مربوط است؛ اما در مسلک و مرام ما هوشیاری و بدبخت دانستن بهتر از مستی و توهم خوشبختی است...
پایان مجموعه پسافرجام...
هی دونالد؛ خبر بدی دارم برایت: مرگ سختی را تجربه خواهی کرد... نه اشتباه نکن؛ نهتنها نفرین ما که نفرین تمام مادرهای مسیحی سربازان آمریکایی پشت سرت خواهد بود... این ناآگاهها که مطلع نیستند را رها کن؛ من خوب میدانم بسیاری از کهنهسربازان آمریکایی اگر دستشان به تو برسد شلوار از پای تو در خواهند آورد...
سیاست و جناح و حزب را رها کن؛ بیا به تو نشان دهم روزهایی را که همپیمانان خودت هم حاضر نیستند لحظهای کنار تو قرار بگیرند و اگر ببیندت حالت تهوع میگیرند از بوی تعفن بدنت...
و اما آن روزی که وقت رفتنت برسد؛ تمام زندگیات را بفروشی و بخواهی یک روز بیشتر زندگی کنی هم بیلآخ اجل معلق را دریافت خواهی کرد...
زندگی که بند هیچ است را برای چه آغشته به این اعمال کردی؟ فرض من این است که هنوز به اندازه بال مگسی هم شده انسانیت در تو زنده است...
تو اصلاً هیچ؛ این دیوانگانی که توی مطرود میان حقجویان در همان خاک پهناور ایالات متحده را راه نجات میبینند را کجای دلم بگذارم؟
وبلاگ تغییراتی داشته ببینید؛ و قابلیتهاش رو هم بررسی کنید و روی اون دکمه مثلثی هرگز کلیک نکنید! اگر کلیک کردید هم نترسید؛ فقط صفحه رو رفرش کنید!