صورت صورتی سیلی خورده در سرما که به سرخی بدل زده شد و ارتعاش آن نگاه تند که گفت: چه بر سر ما آوردید که سروسامان را به بی‌کسی تصنعی تبدیل کردید تا سکوت را تحمیل کنید به دخترانی که حتی اگر شبیه عقاید شما باشند در ذهن‌شان از شما و برخوردهای قهری‌تان متنفرند. اصلاً می‌دانی دخترت چند دوست بی‌حجاب دارد؟

📜 متن🏞 تصویر

☕️     🥗     🍫     📚     💻

کپی لینک بازنشر درون‌وبلاگی
https://sahv.top/post/146

حمله هدفمند به عشق تا جایی پیش رفته و جامعه به‌حدی بیمار شده که حتی اون دسته از آدمایی که شاید کمی کمتر گارد دارن در مقابل این مسائل هم تا حدود زیادی میشه گفت به‌صورت ناخودآگاه افرادی که شاید محبت می‌کنن بهشون رو افرادی با نیت‌های غیرحقیقی می‌بینن. (نیت غیرحقیقی منظور هر نیتی غیر از حقیقت همدلی که کمک هست)  چون وقتی در کلِ جامعه افراد منفعت‌طلب بار بیان؛ تصور جمعی در مورد افراد این‌طوریه که معمولا آدمایی که دارن با همدلی صادقانه بهشون کمک می‌کنن و یا محبت رو افراد سودجویی می‌بینن که شاید برای خواسته‌ای در آینده داره این کار رو می‌کنه طرف و یا سودی می‌بره از این کار و این همدلی صادقانه نیست.

این مسئله تا جایی ممکن هست پیش بره که افراد براشون این سوال ایجاد بشه اصلاً چرا اون آدم داره بهشون کمک می‌کنه! جوابش مشخصه چون انسانه؛ چون هم‌وطنه؛ چون... و هزاران مثال دیگر. اگه متوجه شده باشید دارم کم‌کم بحث رو میبرم سمت اینکه کسی نمی‌تونه کسی رو باور بکنه و حتی اون ابعاد محبت‌آمیز رفتارها که در قبالش به‌دنبال منفعتی نیست شخص هم باید براش جواب پیدا کنن. ولی خب در وهله اول انسان با کمک و همدلی با دیگری خودش حس خوب براش ایجاد میشه و آرامش پیدا می‌کنه وقتی باعث خوب شدن حال کسی بشه.

این مسئله برای من در برهه‌هایی از زندگی تبدیل به وسواس شده؛ مثلاً ممکن بود عزیزی حالش بد بود و من تمایل داشتم احوالش رو بپرسم و یا هم‌کلام بشم که کمکش کنم (البته در بعضی موارد این حس رو دارم که می‌تونم کمک کنم؛ حالا برپایه چیزی که تجربه شخصیم بوده و یا تخصصم) ولی بنا بر اینکه این قضاوت در موردم نشه این کار رو نکردم. می‌خوام بگم خود من که دارم اینا رو می‌گم مستثنی نیستم از این مسئله و خودمم یه‌جورایی دچارش هستم.

البته اینم باید در نظر بگیریم که این حرف‌ها به این معنا نیست که همه افراد حتما با نیت‌های درست بهمون نزدیک می‌شن؛ و خب در عین حال باید آدم هوشیار و حواس‌جمع باشه. بحث اصلی اینه غلظت نفرت اونقدر تو جامعه بالا رفته که مهر و محبت و همدلی عجیب به‌نظر میاد برامون. شاید بشه گفت اینارو نوشتم که هممون به خودمون برگردیم و یه جورایی ریکاوری کنیم خودمون رو و یادمون بیاد انسان‌ به‌طور فطری تمایلش به زیبایی و عشق و محبت و مهره و اگه داریم دیگه خیلی دنیا رو سیاه می‌بینیم کمی تعدیلش کنیم؛ چون این احساسات کدر و سیاه که ما رو از هم دور کرده فقط و فقط حاصل آموزش و زیست در یه ساختار و سیستم بیماره...

📜 متن

☕️     🥗     🍫     📚     💻

کپی لینک بازنشر درون‌وبلاگی
https://sahv.top/post/145

وقتی توحش افراطیون در یک جامعه عادی‌سازی بشه و انسان‌های وحشی با نمایش وحشی‌گری‌هاشون بتونن مانور بدن در رسانه به‌مرور شاهد دو پدیده مهم خواهیم بود:

۱. گسترش خشونت و عادی‌سازیش، طوری که اگر کسی بابت خشونتی که ازش آسیب‌دیده ناراحت باشه و گلایه کنه با برچسب‌هایی مثل سوسول‌ بودن یا نازک‌نارنجی بودن مواجه میشه و من خیلی دیدم که وقتی مردی از مهر و محبت و همدلی و رفتار محبت‌آمیز حرف می‌زنه عده‌ای می‌گن نه مرد باید مقتدر باشه و اقتدار رو در ترسوندن آدما (معمولاً زن‌ها یا آدمای ضعیف‌تر) می‌بینن؛ در صورتی که اقتدار چیزی هست که در اون خودی‌ها دوستت داشته باشن و حرفت رو با عشق بپذیرن و دشمن ازت بترسه؛ ولی وقتی جلوی شخص ضعیف و بی‌دفاع با توحش می‌خوای اقتدارت رو نشون بدی نه‌تنها مقتدر نیستی بلکه یه بزدل ترسویی که زورت به ضعفا می‌رسه. 

۲. مورد دوم هم به همون مقوله گسترش خشونت برمی‌گرده؛ یعنی اونقدر توحش و افراطی‌گری عادی میشه که حتی انسان‌هایی که تمایل به این مسائل ندارن هم به‌مرور و با یه شیب ملایم سمت این مسئله می‌رن؛ و متاسفانه بعد از مدتی شاهد جامعه‌ای خواهیم بود که در اون هر کسی با کوچیکترین مشکل تمایلش اینه بزنه دندون‌های طرف مقابل رو بشکنه و بربریت و توحش جای کلام منطقی رو می‌گیره و همه با هم دست به یقه هستن و می‌خوان هم رو پاره کنن! چون حس می‌کنن اگه این‌طور نباشن بین این‌همه خشونت له خواهند شد.

در چنین حالتی اصلاً همدلی وجود نخواهد داشت و جامعه دچار از هم گسیختگی میشه و مردم نمی‌تونن با هم متحد باشن برای خواسته‌های جمعی‌ و مطالبه‌گری در مقابل قدرت‌ها و در موارد پیشرونده‌تر مبارزه با قدرت‌ها و رسیدن به خواسته‌های جمعی و اون خشم که باید بر سر ظالم فروبریزه بر سر همدیگه فرو می‌ریزن. و این بزرگترین نعمت برای هر نوع حکومت و یا ساختار تمامیت‌خواه هست. تفرقه!

متن با گوشی نوشته شده؛ اشکالات تایپی و نگارشی اگر وجود داشت ببخشید؛ زیاد مسلط نیستم و گوشیم هم زیاد مناسب نیست برای این مسئله پست‌های کمی‌ طولانی‌تر از نظر خودم. ولی باید می‌نوشتم...

📜 متن

☕️     🥗     🍫     📚     💻

کپی لینک بازنشر درون‌وبلاگی
https://sahv.top/post/144

- نه شما می‌خواید لخت شید.

- آره...

- هان؟

- آره می‌خوایم لخت بشیم؛ درواقع اگه نمی‌خواستیم هم دیگه می‌خوایم...

- یعنی چی؟

- فکر می‌کنی ما پولی برامون مونده که اصلاً بتونیم لباس بخریم؟ اصلاً قیمت لباس رو می‌دونی؟ یا نه توی اون ایرانی زندگی می‌کنی که سر کوچه‌شون لباس مفته که هیچ بری لباس بخری بهت پول هم دستی می‌دن...

- ...

هذیان می‌چکد از ناودان خیال و گرمای این تب مرا بالاخره خواهد کشت؛ لباس از تن خارج کنم هم لرز حاصل از نگاه کثیف شوهر پفیوز تو و این قضات همیشه چکش به دست مرا خواهد کشت... دست از سر ما بردارید؛ سرمای وجودتان را جمع کنید و با خودتان ببرید همان جایی که آن اعتقادات لازم و آن ناآزادی‌ها را دارد... جمع کنید از ایران بروید... اینجا هم حریم امن من است؛ از آن دور شو؛ تو حق ورود به حریم خصوصی مرا نداری...

دختر به کنج خلوت خویش خزید؛ خودکار سبزش را از قلمدان بیرون آورد و پشت میز نشست؛ با خشم خودکار را روی کاغذ می‌فشرد و دندان‌هایش را هم روی هم حتی بیشتر از فشاری که روی کاغذ وارد می‌کرد. خودکار شکست، دستش زخمی شد و کاغذ به سه قطره خون منقش شد..

فرش ایرانی زیر پایش به صدا در آمد و گفت: آرام باش؛ سحر نزدیک است...

📜 متن

☕️     🥗     🍫     📚     💻

کپی لینک بازنشر درون‌وبلاگی
https://sahv.top/post/143

اگر هر رفتار ناپسندی نشون می‌دید و طرف مقابل‌تون همچنان کنار میاد؛ زیاد خوشحال نباشید که یه آدم وفادار کنارتون دارید؛ کاملاً برعکس؛ به احتمال خیلی زیاد با یه پرستو یا کلاغ مواجه هستید..‌. 

📜 متن🏞 تصویر

☕️     🥗     🍫     📚     💻

کپی لینک بازنشر درون‌وبلاگی
https://sahv.top/post/142