عفریتی از جنیان گفت: الآن در بیروت هستیم؛ به چشم بر هم زدنی به نیویورک خواهم برد تو را...

سهو پیش از رساندن پلک‌ها بر هم در مکان مذکور عفریت بود... دو سوی کلام به رقص پاهای برچین شده از گلوله بر سر مزار فرهنگ سوگند یاد کردند که از هر دو وجه به‌دنبال خائنان بگردند... این آن رقص سوگی بود که نمی‌خواستیم ولی به کل کشیدن مادر داغدار همه کر شدند؛ حتی بی‌گناهان بی‌طرف... که خود گناه بود آگاه نکردن پس از آگاهی و شمس را در تاریخ بود انگ انحراف... حال خود علما هم می‌دانند آنچه شعرا می‌سرایند حاصل جنون است و خود شعرا نیز معترف به عاقل نبودن هستند... جماعتی که به‌ بیان اولین پس از واقعه‌ی معاصر مستحق پراندن عمامه هستند اما با ریا به دنبال ریال می‌گشتند در همین قضایا هم... آن‌سوی مرداب خون هم بی‌بته‌ها می‌گفتند اینان وصل هستند؛ تا جایی که بی‌باکی از میان جمعیت با صراحت نعره زد: سپاه سیخی چند است؟ ما به حق متصلیم و بس...

در همان مرثیه‌ی چرک پر از کد سمعی و بصری و عددی غرقت خواهم کرد؛ بزرگی روزی از خفه کردن در کاسه آب در مورد یکی از آثارم سخن گفت... اگر ذره‌ای به ادعاهای مطرح‌شده در خطوط فوق شک داری از او بپرس سهو (ارتش یکنفره مسلط به فنون مختلف) کیست... تو به دو لب اشاره می‌کنی و نمی‌دانی حجم خشن رعب در محورر ادبیات با تکانه‌های بصری عمیق چیست... بخواهم کمی بازش کنم مثل این است که ناگهان میان تعداد سیم‌خاردار با فاصله‌ی کم از بدنت قرار دهند تو را که روی آن در هر ده سانتی‌متر یک تیغ تیز کار شده است... تنها راه برایت سکون است تا زمانی که از گرسنگی و تشنگی جان دهی... چون هر حرکت مساوی مرگ زودتر است... البته من از تحریم سخن می‌گویم از تصویرسازی واقعی عبور کن... اما در مورد آن گنگسترهایی که از ترس چریک‌های فرهنگی با آنان وارد معامله شدی... راستش را بخواهی باید بگویم: اتفاقاً ما از خودت به‌عنوان طعمه برای شناسایی آنان و اتاق‌های مخفی‌شان استفاده کرده‌ایم... این هم برای اینکه بدانند آن به‌اصطلاح مافیای مناطق محروم که خودشان نیز در امان نخواهند بود... لابی هتل؛ لابی در کابینه‌ی خرگوش‌ها... می‌گیری که چه می‌گویم؟ این پایان خط تمام شماست... تمام می‌شوید به‌وضعی که انگار هرگز نبوده‌اید... قبل از هر چیزی اما مسئله ریخته شدن آبرویتان است تا پس از به گور سپرده شدن قهرمان نشوید... شما صادق خان هدایت نیستید که پس از اولین پیشنهاد همکاری انجمن‌ها شیر گاز را باز کرد... شما تا می‌توانستید با جنایتکاران روی هم ریختید... حیف هدایت بود؛ شما لکه‌ی ننگ هنرید... خون می‌گرید سهو برای بی‌کسی هدایت و قسم به قلمدان منقش که دست از سرتان برنمی‌دارم...

آن بذر فتنه که در ذهن شیربچه‌های ایران کاشتید و آنان را به خیال خام بدون هزینه برای خود، جلوی گلوله هل دادید؛ برایتان با یک‌مشت ادعای تخیلی و انتزاعی بود در تعدادی آهنگ و ویدیو... ولی هزینه‌ی جانی به خانواده‌های ایرانی تحمیل کرد... اما من؛ اما من؛ اما من تا دلتان بخواهد دارم کسانی را که مهاجران اسلامگراهای افراطی از مراکش، الجزایر، لیبی، تونس، افغانستان، پاکستان، عراق، سوریه، مصر و ... را توجیه کنند برای اقدام جدی علیه شما در محل سکونت خودتان... شما روزی این بازی کثیف را برای منافع شخصی شروع کردید؛ ولی امروز سهو متحدانش در اروپا را برای یک سری اقدام جدی علیه شما توجیه کرده است... دوران کاسبی خون که هیچ؛ دوران ناامن کردن در امنیت هم تمام شده... به‌سان تمساحی که خود را به مردن زده در کمین‌تان بودم در این سال‌ها و اتفاقاً بستری فراهم است برای به گور سپردتان که در خواب هم متصور نخواهید بود‌.‌‌.. کافی است اندکی چشم‌های شهلا از شراب خون فرزندان ایران را تیز کنید... این خط، این نشان...

چهار چشم از چهار جهت به مخاصره... چهار سهو از چهار قدم عقب‌تر به‌قصد گربه‌گیر معکوس... و خدایی که می‌دهد حکم توی فاسد که کاسه‌ی اشک مظلوم بدرقه‌ی راه منتهی به مرداب تو است..‌. آهی کشیده‌ام از ته دل که ویران کند زندگی خودت و اربابانت را... بشین به تماشای ذوب شدنت در محور خیال پر از خشم و کین و نفرین ما بی‌هویت تروریست... این منهای هنر است؛ بدان که با تو نیستم برادر... می‌نویسم با مرکب خون بی‌دوات ریخته شده بر کف خیابان...

خطاب به شما ته‌مانده‌های چرک دستمال‌های کثیف نهادهای قدرت که از چاه فاضلاب اوهام به ایران و مردمش می‌نگرید؛ زمان جمع‌آوری اطلاعات؛ تحقیق؛ راستی‌آزمایی و ... تمام شده و ما چریک‌های فرهنگی ایران امروز در مرحله‌ی اقدام برای در هم کوبیدن محورهای عملیاتی شما قرار داریم... این محورها که یا با عقل ناقص خود یا مشاوره‌ی نمایندگان ارباب‌هایتان و یا تاثیر غیرمستقیم برای پر کردن خیک عده‌ای و آسیب به عده‌ای دیگر برای خوراک رسانه‌ای ساخته شده‌اند؛ امروز دیگر در هیچ سطحی ولو به فروختن فله‌ای همراهان‌تان (که بیشترشان فریب‌خورده هستند) به جریان مقابل در امان نیستند؛ همچنین خودتان و اوباش‌تان هم در امان نیستید... تکرار می‌کنم؛ دوران این کثافتکاری‌ها تمام شده... این اندک روزهای باقی مانده از عمر را شل کرده و از زندگی لذت ببرید... اینجا اشخاصی آسیب دیده و جان‌شان را از دست داده‌اند... مطمئن باشید با سلاح پر، آن هم در حالت مسلح به سراغ‌تان خواهیم آمد...