من هیچ احد دیگه‌ای رو با ترکیب جونی؛ این‌طور سانتمانتال و پرمهر خطاب نمی‌کنم... یعنی نه که پرمهر نباشم تو کلام برای کسی؛ ولی بهارجونی با اینکه کلا چند بار حرف زدیم یه جوریه برام که خواهر جای خود ولی انگار جیگر‌گوشمه‌‌‌... نمی‌دونم چه فعل و انفعالاتی در مغز یک انسان باید رخ بده که کسی براش انقدر زود عزیز بشه... ولی عمیقاً بهارجونی رو از صمیم قلب مثل خواهرم و یا حتی بچم؛ یا حتی نه اصلاً مادرم دوست دارم... (سهو سر خوشی با تقویم و زمان و تاریخ نداره) این رو هم اینجا نوشتم که اگر یه روزی نبودم به یادگار بمونه... قلب برای تو و محمد آجی‌جونی... راستی بهارجونی همون پابرهنه تا صبحه... :) 

من می‌نویسم ارزشی، پادشاهی‌خواه، چپگرا و ... من در ابتدا برای آغاز سخن و تا انتها شخص مقابل رو اون‌طور که دوست داره خطاب می‌کنم... اولین قدم در گفتمان جدی ولو پر از تنش و بحث و حتی جدال کلامی، حفظ احترام طرف مقابل هست؛ چون تو اون رو به رسمیت شناختی که نشستی باهاش پای میز گفتمان... اگر به رسمیت نمی‌شناسی که کلاً نباید حسابش بکنی؛ یعنی درستش اینه... بحث رجزخوانی و دیس و ... هم باز یه ماجرای دیگه‌ست که نباید با دو مورد قبل قاطی بشه..‌. چون دو مورد قبل در مبحث مذاکره و مناظره و امثالهم معنا پیدا می‌کنه و مبحث سوم مربوط به میدان جنگ هست؛ ولو جنگ فرهنگی و یا جنگ در بسترهای مجازی و رسانه‌ها...



🪶 چکآن...
https://sahv.top/post/1190 

🪶 چکآنید...
https://sahv.top/post/1191 

🪶 چکآن‌ریز...
https://sahv.top/post/1192 

🪶 چکآن‌جو.‌‌..
https://sahv.top/post/1193 

🪶 چکآن‌خیز...
https://sahv.top/post/1194 

🪶 چکآن‌پو...
https://sahv.top/post/1195 

🪶 چکآن‌سوز...
https://sahv.top/post/1196 

🪶 چکآنویس...
https://sahv.top/post/1198 

🪶 چکآن‌خو...
https://sahv.top/post/1199 

🪶 چکان‌دود...
https://sahv.top/post/1200 

🪶 چکآن‌کوه...
https://sahv.top/post/1201 

🪶 چکآن‌لو...
https://sahv.top/post/1202 


💎 حمایت مالی با مبلغ دلخواه
https://payping.ir/d/y7Xe 

 

۷۸۶

با سلام و عرض ادب خدمت مقام محترم رهبری جمهوری اسلامی ایران جناب سید مجتبی حسینی خامنه‌ای، ریاست قوه قضاییه جناب آقای محسنی اژه‌ای، رئیس محترم جمهور جناب آقای پزشکیان؛ اینجانب محمد روشنیان (سهو) به شماره ملی ۲۰۵۰۳۷۱۶۴۰ فرزند محسن از شهرستان بابل از شما خواستارم در پرونده هنرمند ملی امیرحسین مقصودلو ملقب به تتلو مستقیماً ورود کرده تا برای آزادی او ولو مشروط اقدامات لازم صورت گیرد. او بارها توبه کرده و توبه‌کننده محبوب خداست. او در گذشته نشان داده اگر در مسیر درست هدایت شود و یک هادی در کنار او باشد می‌تواند تاثیرات مثبتی در بین جوانان و نوجوانان داشته باشد و به‌نظر حقیر محبوس ماندن این پتانسیل در زندان بیش از این از نظر مصلحت صحیح نیست و بهتر است از او در امور هنری و فرهنگی در راستای اهداف نیک استفاده شود. من خود خوب می‌دانم صدها ضامن باید پیدا شود که خطاکاری چون من را ضمانت کند؛ اما اگر بنا بر ضمانت باشد من خود او را ضمانت می‌کنم تا آن‌طور که شایسته است در مسیر ارتقای فرهنگ ایران گام بردارد. هرچند تعهد به این مسئله در وهله‌ی اول به‌عهده‌ی خود امیر است اما بنده با شناختی که دورادور از او دارم و اعمالش در گذشته در ایران می‌دانم اگر همکاری‌های لازم با او صورت گیرد خیلی خوب می‌تواند نقش یک مبلغ فرهنگی را ایفا کند. مواردی که در ترکیه و خارج از کشور توسط او رخ داده فقط به دلیل شرایط روانی نامساعدش بوده که عملاً او را تبدیل به انسانی کرده بود که نمی‌توانست درست تصمیم بگیرد و عمل کند. از سوی دیگر او با پای خودش به ایران بازگشته است. خواهشمندم برای ایران هم که شده در پرونده او ورود کرده تا مشکل این هنرمند حل شود و به آغوش خانواده و هواداران خود بازگردد که اگر بنا بر متنبه شدن بود قطعاً تا به حال اتفاق افتاده است. او در آهنگ آخرش درخواست کمک کرد و دور از مرام ما بنی‌هاشم است دست رد به سینه کسی بزنیم. به همین سبب این نامه را برای‌تان نوشتم.

با تشکر از توجه شما؛ فرزند خاتم محمد روشنیان (سهو)

توضیح تصویر گرافیکی: تصویرسازی انتزاعی چهره‌ی پر از خالکوبی امیر تتلو است.

و تبعید به میان دو کوه می‌شوید به‌سان اربابان غیرارگانیک‌تان شما ملاعین خفته روی گنج کثیف... حیف دو ابروی ما که بخواهد برای شما چرک‌زادگان متعفن خم بشود.‌‌.. از ما فاصله بگیرید که ذات پاک ما با این کثافت‌کاری‌های شما سر خوشی ندارد... لعنت به اصل و فرع هر کسی که برای به دردسر انداختن و یا آسیب زدن به کسی به جادو و طلسم متوسل می‌شود؛ حتی اگر چنین چیزهایی و وجودشان خرافات باشد..‌. زیرا ذات عمل خبر از کثافت بودن عامل می‌دهد و حال‌به‌هم‌زن‌ترین‌هایید شما موجودات پست و رزل و کینه‌توز و ملعون... تف به افعال‌تان و تف به هر آنکس که اولین بار چنین اعمال شنیعی را به شما یاد داد... به رو در آتش بیفتید هم کم‌تان است کثافت‌ها... شاید کوه به کوه برسد ولی ما هرگز نمی‌خواهیم روزی در دریوزگی و پفیوز بودن حتی به هزاران کیلومتری شما نزدیک باشیم... گورتان را از این سرزمین مقدس در عالم خیال ما گم کنید که شیطان شاگرد شب‌های کثیف شماست...

اگر به زنی که بزرگم کرده هم شک دارم کار شماست؛ اگر حتی در این لحظه مادر خطابش نمی‌کنم هم کار شماست... اگر نمی‌توانم به عزیزترین کسانم هم اعتماد کنم کار شماست... این استرس این وهم این درد جسم و روح این تشویش این شک به آنکه حتی دست دوستی دراز می‌کند کار شماست... ترس از تماس تلفنی خطوط ناشناس، ترس از صدای موتور، ترس از نیروهای نظامی، ترس از اوباش، ترس از خودی و ناخودی و نخودی کار شماست... ترس از جهنم و حتی بهشت... ترس از هرچیزی حتی مرگ کار شماست.‌‌.. ترس از زندگی کردن کار شماست.‌‌.. توهم پرستو بودن تمام دخترانی که سمتم می‌آیند... شک به شنود، شک به ضبط صدا، ترس از پیام‌ها، ترس از تکنولوژی کار شماست..‌‌. ترس از همه چیز کار شماست... ترس از دکترها و وهم آدم شما بودن کار شماست... این جیب خالی، این گرفتار بودن، این نخوردن دخل به خرج برای ما حلال‌خوران... این رنج بی پایان کار شماست... این تنها یک کارت ملی بودن هنرمند... این ادعای تا ابد کنارت بودن آدم‌ها و فرار در اویل مشکل کار شماست... اما خب این هذیان‌نویسی‌های مترصد به خودشناسی هم کار شماست... تهدید خودم جلوی آینه کار شماست... این جانباز اعصاب و روان بودن ما؛ این لرز ممتد در سکون شب و هر چه رخ می‌دهد در زندگی ما کار شماست... مرگ بر وجودتان که ما را در اوج جوانی به این روز انداخته‌اید... خدا ذلیل‌تان کند در منحنی تکرار طوری که ترکش این حادثه تا هفت نسل‌تان را به خفت و خوار بکشاند... آری؛ با تک تک سلول‌هایم به شما نفرت می‌ورزم...

خواب خوش خرافاتی‌هایی که فکر می‌کنند وقتی بدل می‌زنند اعمال شیطانی خود را به عرفان و سیر و سلوک معنوی و گام برداشتن در طریق حق راه نجاتی برایشان خواهد بود در روز مشخص... اما گمراهی گمراهی است چه به آن آگاه باشی چه نباشی... فقط شاید در حق‌تان لطف شود و تخفیف قائل شوند اگر نادان باشید؛ اما باز از بار مسئولیت‌تان در حق خلق‌الله کم نمی‌کند این نادانی.‌‌.. فکر می‌کنم هر کسی آن‌قدر عقلش برسد ممکن نیست برگزیده‌ی خدا باشد... از وهم و خواب‌زدگی رها شوید که امور خلق به خواب و خیال ربطی ندارد... شاید در عالم هنر بتوانید موفق شوید؛ ولی جز آن نهایتاً رئیس یا عضوی از یک فرقه‌ی انحرافی خواهید بود..‌.

چهره‌ی زرد رنگ‌پریده‌ام را نظاره کرد و گفت: طلسم مرگ برایت بسته‌اند؛ تو به چه طلسمی چنگ انداخته‌ای که هنوز زنده‌ای؟ گفتم: طلسم نیست؛ دعای خیر مظلومان است که نگهدار من میان این باران بلاست... بلانسبت حق‌جویان اگر می‌دانستم موضوع دیدار پرداختن به حال جسمی و روحی من است و با آنکه به جادو مشغول است می‌خواهیم دیدار داشته باشیم هرگز با این دوستم همراه نمی‌شدم؛ که رو نمی‌اندازم برای حل مشکلات جز بر خدا... آرامش شب و انتظار برای چهار ساعت تا صبح وقتی تا ساعت صفر قرق شده خانه توسط اصوات دشمن... مرگ بر ستمگران در تمام عالم امکان... خفه شده‌ام زیر فشارهای دشمن که با تمام ابزارهایش به سراغم آمده... من یک هنرمند تنها با یک حکم تا ابد و آن‌سوی ماجرا جهانی از اوباش و حقوق‌دان و پلیس و قاضی فاسد ولی خب خیالی نیست وقتی فریاد اعتراضم به گوش حاکم رسیده... بازی در زمین غلط ممکن نیست برای آنکه قائل به زمان و مکان نیست... بچرخید تا بچرخیم دور این آتش مطلق شر که ترسی نیست جز از ناظر مطلق... تا بن‌دندان مسلحید؟ تورقی به تاریخ بنما؛ جدم پشتش هنگام جنگ عریان از ادوات دفاعی بود...  دشمن که جای خود دارد؛ ضدفرهنگ دشمن آسیبی وارد کرده که حاصلش هر شب جلویم رژه می‌رود... جهان‌تان متلاشی بی‌بته‌های پفیوز که انسان‌ها را به چاه می‌اندازید با مخدر و الکل و این قبیل آشغال‌ها... مرگ بر اصل و فرع‌تان تا قیامت... باران بلا بر زندگی‌تان ارزانی باد و باد هدیه به ما و طوفان بر کسب و کار و زندگی و هرچه به شما ربط دارد...

سهو - امضا با خون